تبلیغات
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟ - مطالب اشعار مهدوی
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟
جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : مهدی

گفتی آخر بزدای غم رخسار مرا
تا که آزاد کنی جان گرفتار مرا

خواستم بوسه زنم بر دل بیدار زمان
که بجان می خرد این سان دلِ غمخوار مرا

از کجا رمز سخن گفتن دل فهم کنم
کس نگفته است بما راز فسون کار مرا

نقش آیینه ایام برنگ دگر است
آهِ سرد است و بسی زردی رخسار مرا

سینه از آتش سوزان جدایی به شرر
درد جانسوز کشد بر سرِ این کار مرا

همدمی کن که بدلدار مگر دل برسد
آسمانِ رخِ او جلوه دیدار مرا

کاروانم برهِ مهر چنان در گذر است
که گذاری دگر است در رهِ خونبار مرا

خامه لغزید در این صفحه به چندیدن هنرم
دست هوشیار زمان با گلِ بیخار مرا

جانِ احمد به سراسیمگی خویش خزید
چون ندیده است کسی جز دلِ بیدار مرا


شاعر: احمد قاضی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات




نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 آذر 1392 :: نویسنده : مهدی

تا كمند یار می‌گیرد مرا
هاله از اسرار می‌گیرد مرا

رهگذار دوست می‌جویم كنون
جلوه دلدار می‌گیرد مرا

از غمی می‌گریم و با چشم تر
دیده خونبار می‌گیرد مرا

ای مه تابان به تابش همتی
این شبان تار می‌گیرد مرا

در خیالم بر امید و آرزو
ابری از پندار می‌گیرد مرا

بر ستیغ و قله آمال دل
آن گل رخسار می‌گیرد مرا

ای لب شیرین شكرخندی دگر
محنت سرشار می‌گیرد مرا

از چه گویم جان به جانان می‌رسد
زین سخن اقرار می‌گیرد مرا

صبح و ظهر و عصر و شام زندگی
دل چو احمد خوار می‌گیرد مرا



شاعر: احمد قاضی


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 خرداد 1392 :: نویسنده : مهدی
بیا كه كوه صبرمن، كف برآب میشود
عبور لحظه های من، صف شتاب میشود

كبود جنگل غم و صبور زخم بی توام
نگو كه باترانه ای دلم مجاب می شود

تو مثل غنچه، روشنی; پراز تب شكفتنی
دوباره خواب دیده ام كه انقلاب میشود!

زبان سبز آسمان، نزول وحی چشم تو
به سایبان نرگست، شكوفه خواب می شود

سخاوت كلام تو، كلید رمز و رازها
سوال بسته ی زمان پر از جواب می شود

براق تیز پای تو، حریر اوج آسمان
چكاد كوه و تپه ها همه ركاب می شود

به احترام چشم تو، زمین قیام میكند
حریف در كمند تو، به پیچ و تاب می شود

دخیل بسته ام به تو دل شكسته را، بیا!
دعای دلشكستگان كه مستجاب می شود

دوباره خنده میزند به روی سرخ لاله ها
دریچه های بسته ای كه فتح باب می شود

شاعر: حسین دارند

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی
این كرانه را به نام عشق، غرق نوركن
با اشاره ای پر از ترانه ی غروركن

روبروی این همه نگاه منتظر بیا
ای نسیم ناگهانی خدا عبور كن!

عقل را برای درك لحظه های انتظار
عاقبت تو آشنای جرعه ای شعور كن

گرچه سالها گذشت و باز هم نیامدی
لااقل ز كوچه ی خیالمان عبور كن!

بی تو روزها، هزار سال پیر می شویم
این زمان، بیا به خاطر خدا ظهوركن!

شاعر: عبدالحسین رحمتی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 30 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی
هوایت آن زمان كه ازدلم عبور می كند
مرا شبیه آنچه از قبیل نور می كند

مسافری كه نیمه شب، طنین گام های تو
سكوت كوه و دره را پر از غرورمی كند

همیشه با خیال تو كنار رود می روم
ورود، با ترنمش تو را مرور می كند!

دمی كه بر كبودی تنم عمیق می شوم
فقط امید شانه ات مرا صبور می كند

به یادت ای تبسم سحر، سلام می كنم
برای هرچه كه شب از افق، ظهور می كند

شاعر: محمد حسن حسین زاده

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی
كجاست قامت سبزت بهارمان بس نیست؟
بیا بتاز و بتازان سوارمان بس نیست؟!

دو چشم می كنم این كوه وكاه را بر راه
اگر اشاره كنی انتظارمان بس نیست

چه فكر می كنی ای مهربان ترین روشن
چه فكر می كنی آیا غبارمان بس نیست؟!

مخواه گریه بپرهیزد از من ای مولا!
اگر چه عده ی پرهیزگار مان بس نیست

كجای خاك بخوابانم این همه گل را؟
بس است ساقه شكستن مزارمان بس نیست؟!

زیاد فكر سفر می كنی، دل ناچیز!
یقین بدان كه سفر هست، بارمان بس نیست؟!

شاعر: عباس چشامی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی
من امشب زار می نالم چرا مولا نمی آیی؟
چرا ای صبح بی پایانترین یلدا نمی آیی؟

دلم را نذر كردم تا به چشمانت بیاویزم
ضریح چشمهایت قبله گاه ما، نمی آیی؟!

طلسم انتظار كهنه ی چشم مرا كافیست
كه در هم بشكنی با یك نگاه، اما نمی آیی

تمام جاده ها چشم انتظار مقدمت هستند
سوار سبز پوش وادی بطحا! نمی آیی؟!

ببین در انتظارم تا نثار مقدمت سازم
دلم را ـ هستیم، دار و ندارم را ـ نمیآیی؟

زمین آیینه ی تاریكی و كفر و تفرعن شد
غرور آخرین از نسل اعطینا نمی آیی؟

تو گفتی جمعه ی موعود می آیم; نمیدانم
چرا مولا،چرا مولا، چرا مولا، نمی آیی؟!


شاعر: محمد رضا تقی دخت

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی
آستان شعرهایم خاك پایت، مقدمت سبز
از زمین تا آسمان تابی نهایت، مقدمت سبز

خیره ام تا دورها، تا انتهای شوق دیدار
تا كه بسرایم حدیث دل برایت، مقدمت سبز

كی می آیی تا كه دنیا مست عطر داد گردد؟!
ای تمام هستی زردم فدایت، مقدمت سبز

فرش دل، گسترده ام شاید كه مهمانم شوی
تا رویش بوسه شوم بر دستهایت، مقدمت سبز

لحظه ای سیراب گردان تشنه ی دیار خود را
از زلال چشمه ی سبز هدایت، مقدمت سبز

بهترین اعجاز شعر و قامت شوق شاعرانی
درحریم اهل دل خالی ست جایت، مقدمت سبز

كی می آیی؟ اولین و آخرین گلواژه ی عشق!
ای گلوی زخمی ام نغمه سرایت، مقدمت سبز!

شاعر: حیدر علی شفیعی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی
خوشا جمال جمیل تو ای سپیده ی صبح
كه جلوه های تو پیداست درجریده ی صبح

هلا طلیعه ی موعود! جان رستاخیز!
بیا كه با تو بروید گل سپیده ی صبح

به پهندشت خیالم چمن، چمن گل یاس
شكفته شد به هوای گل دمیده ی صبح

گلوی ظلمت شب را دریده خنجر روز
نمای روشن امید در پدیده ی صبح

درای قافله ی شب دگر نمی آید
زپشت پلك افق شد شكفته دیده ی صبح

اگرچه غایبی ازدیدگان من، ای خوب!
خوشا به چهره ی زیبای آفریده ی صبح

شاعر: اكبر بهداروند

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی

با چنین رنج که بر جان رود از دوریها
گو چه سازم ز غم و درد ز مهجوریها

ساکن کوی وفا گر نزند نکته بما
میکشم بار جفای غمِ مخموریها

زندگی تا بکجا باد خزانش بزند
این گلِ سرخ بفرسود ز شب کوریها

بحر طوفانی دل راه گشایی نکند
تا که در موج کشد کسوت مغروریها

رسم شیدایی و صد گونه ملامت این شد
جان در افتاد ز شیدایی و پر شوریها

بر گشودند خیال و بنمودند محال
جمع دل باخته در همهمه سوریها

گو چه سازیم بدین رشته بیهوده دل
یا چه گوییم ز جان از سرِ مجبوریها

زنده بر خود چو نگیرد سخنِ مرده دلان
نیست مأمور زمان را رهِ معذوریها

احمد آرامش ما زین گهر اشک به بین
تا بهر کار صبوری کن از دوریها

شاعر: احمد قاضی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اسفند 1391 :: نویسنده : مهدی
پرده ی شب بدرد، چهره اگر بگشایی
قصه كوتاه شود، یكسره، گر باز آیی

آفتابی و دل منتظران تشنه ی توست
تا بیایی و در خیبر شب بگشایی

باقی عشق تویی، از تو بقا یافته عشق
گر نبودی تو نمی بود دگر فردایی

غم دل را بتوان با تو به یك سفره نشست
رافت ام ابیها، پسر زهرایی!

دست تنهای خلیل است و مقابل، صف پیل
چون خلیل است یل عرصه، یقین با مایی

نشود قامت پیدای تو را پنهان كرد
در پس ابر هم ای صبح فرج، پیدایی!

شاعر: عزیز ا... زیادی

تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 بهمن 1391 :: نویسنده : مهدی

طلوع می كند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عریانی

دوباره پلك دلم می پرد،نشانه چیست؟
شنیده ام كه می آید كسی به مهمانی

كسی كه سبزتراست ازهزار بار بهار!
كسی شگفت، كسی آن چنان كه میدانی!

تو از حوالی اقلیم هر كجا آباد
بیا كه می رود این شهر، رو به ویرانی

در انتظار تو تنها چراغ خانه ی ماست
كه روشن است دراین كوچه های ظلمانی

كنار نام تو لنگر گرفت كشتی عشق
بیا كه یاد تو آرامشی است طوفانی

شاعر: قیصر امین پور


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات





نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 بهمن 1391 :: نویسنده : مهدی

آسمان گستره ی خرم آبادی ما
صبح، آیینه ی اوصاف سحر زادی ما

دفتر هستی و دیوان بلند ملكوت
همه حیرت زده از ذوق خدادادی ما

بربلندای شگفت آور بنیان جهان
قامت افراشته اندیشه ی بنیادی ما

كوه تاكوه،پرازجاری پژواك جنون
عرصه، آشفته شد از شورش فرهادی ما

در فراسوی رهایی، آن تكبیر كبیر
اوج فریاد جهان گستر آزادی ما

آی آیینه ی موعود! بپا كن ما را
كه از آیین تو آكنده شده وادی ما

مژده ای دوست كه گل می كند آن«وعده ی سبز»
با شكوفا شدن شوكت اجدادی ما

شاعر: محمد تقی اكبری


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات




نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 بهمن 1391 :: نویسنده : مهدی


من طالب دیدارم، ای یوسف کنعانی
بشنو ز من بیدل، این شرح پریشانی

جانم به فدای تو، ای جان جهان بنگر
کز هجر تو من چونم؟ مجنون بیابانی

یک شب قدمی بگذار، بر مردم چشمانم
با یاد تو می بارد، این دیده بارانی

در آتش دیدارت، می سوزم و می سازم
دل ها همه از کف شد، زین غیبت طولانی

من دلشده رویت، شبگرد سر کویت 
دریای دلم ای مه، بی تو شده طوفانی

یک لحظه اگر بینم، آن قامت سبز تو
دیگر نکنم شکوه، از بی سر و سامانی

من بی تو پریشانم، سرگشته و حیرانم
در کوچه یاد تو، ای نرگس بستانی

شاعر: صبا فیروز کوهی


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات




نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : مهدی


سحری در برم ای دولت بیدار بیا
سر بالین من ای یار وفادار بیا

ز غم هجر تو افتاده به جانم شرری
نظری کن به من خسته و بیمار بیا

گذری کن صنما جان به فدای قدمت
بگشا پنجره چشم من ای یار بیا

مه من پرده غیبت بگشا باز نگر
چو دلم خون رود از چشم سپیدار بیا

ز فراق رخت ای یوسف کنعانی من
همچو  یعقوب شدم طالب دیدار بیا

گل نرگس بگذر یک سحر از کوی دلم
به شب هجر من ای شمع شب تار بیا

من دلداده به عشق تو گرفتار شدم
بنما رخ به من ای جلوه دیدار بیا

دل سرگشته ام از بهر وصال رخ تو
شده در شهر جنون شهره بازار بیا

ز کرامت گذری کن به دو چشمم سحری
که صبا را نبود محرم اسرار بیا

سر و جانم به فدای قدمت «مهدی» جان
نظر کن به من دلشده ای یار بیا

همه شب چشم به راهم که ز ره باز آیی
تا بگویم سخن عشق تو بسیار بیا

همه  دلشدگان در ره تو منتظرند
به گلستان جهان ای گل بی خار بیا

شود آیا که ببینم رخ زیبای تو را
سحری در برم ای دولت بیدار بیا

 شاعر: صبا فیروز کوهی


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات




نوع مطلب : اشعار مهدوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :