تبلیغات
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟ - مطالب خاندان عصمت و طهارت (ع)
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟

میلاد حضرت زینب سلام الله علیها


در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤمنان علیه‌ السلام در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: «قل واحد» بگو یك.
عباس آن را گفت.

سپس فرمود: «قل اثنان» بگو دو.
عباس در پاسخ گفت: «استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان»؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام، دو بگویم.

آن گاه امیرمؤمنان علیه‌ السلام چشمان عباس علیه‌ السلام را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى كرد.
سپس رو به زینب علیها‌ السلام كرد، ولى زینب منتظر سئوال پدر نمانده، خود سئوالى مطرح كرد و گفت: پدر! ما را دوست دارى؟
امیرمؤمنانعلیه‌السلام فرمود: آرى دخترم، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب علیها‌ السلام با این مقدمه، وارد سئوال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤمن جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على علیه‌ السلام كه این درك، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. » زینب علیها‌ السلام به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد. (۱۵)

پی نوشت:
۱۵) کتاب ره توشه راهیان نور، ص ۲۶۰






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت زینب، استعداد،
لینک های مرتبط :



حضرت باقر(علیه السلام) نجات انسان را در پاکی و تقوا می داند و در این باره سخنان نغز و زیبایی دارد که به نمونه هایی اشاره می شود:

1. آن حضرت در نامه به سعد خیر نوشت: «انّ اللّه یقی بالتّقوی عن العبد ما غرب عنه عقله و یجلی بالتّقوی عنه عماه و جهله و بالتّقوی نجا نوحٌ و من معه فی السّفینة و صالحٌ و من معه من الصّاعقة و بالتّقوی فاز الصّابرون و نجت تلک العصب من المهالک؛(1)
به راستی خداوند به وسیله تقوا از بنده در مقابل آنچه از فهم عقل پوشیده مانده، محافظت می کند و به وسیله تقوا کوری و نادانی او را بر طرف می سازد و به وسیله تقواست که نوح(علیه السلام) و همراهان او در کشتی نجات یافتند و به وسیله تقوی صالح(علیه السلام) و همراهان از صاعقه نجات یافتند و به وسیله تقواست که صابران رستگار شدند و آن گروه ها از هلاکت نجات یافتند.»

2. در جای دیگر به سعد خیر فرمود: «اوصیک بتقوی اللّه فانّ فیها السّلامة من التّلف و الغنیمة فی المنقلب؛(2)
تو را به تقوا و خداترسی توصیه می کنم، زیرا در تقوا سلامت و رهایی از تلف شدن (و هلاکت) و سود بردن در بازگشتگاه (آخرت) است.»

ضمناً علائم و نشانه های متقین را نیز بیان می کند تا بتوانیم خود را چک کنیم که علامت تقوا را دارا هستیم یا نه.

حضرت باقر(علیه السلام) از جدّش امیرمؤمنان نقل نموده که آن حضرت فرمود: «انّ لاهل التّقوی علاماتٍ یعرفون بها صدق الحدیث و اداء الامانة و الوفاء بالعهد..و قلّة المؤاتاة للنّساء و بذل المعروف و حسن الخلق وسعة الحلم و اتّباع العلم فیما یقرّب الی اللّه؛(3)
برای اهل تقوا نشانه هایی است که با آن شناخته می شوند(از جمله): راستگویی، امانتداری،وفای به عهد،...کمتر آمیختن با زنان، احسان بی دریغ، خوش اخلاقی، با حوصلگی و دریا دلی، و دنبال آگاهی و فهم بودن در آن چیزی که انسان را به خدا نزدیک می سازد.»


پی نوشت ها:
1) منتخب میزان الحکمة، ص 544، ح 6660،به نقل از: الکافی، ج 8، ص 52، ح 16.
2) همان.
3) همان، ص 545 ـ 546، ح 6675؛ الخصال، صدوق، ص 483، ح 56.

منبع: پایگاه حوزه





نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : ولادت امام باقر علیه السلام، گناهان، گرفتاریها، راستگویی، امانتداری، وفای به عهد، خوش اخلاقی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : مهدی



عبدالملک بن مروان اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اختیار امام زین العابدین علیه السلام است . تصمیم گرفت برای مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به این منظور قاصدی نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشیر را برای او بفرستد . در پایان نامه اضافه کرد که: هرکاری که داشته باشید، فورا انجام می دهم .

امام به تقاضای عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگین شده بود، نامه ای تهدیدآمیزی نوشت که: اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت المال قطع می کنم .

امام بدون ذره ای خوف، در پاسخ نوشت:
«اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد . و در قرآن می فرماید:
«ان الله لایحب کل خوان کفور» (1) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد .»

آنگاه خطاب به عبدالملک افزود:
«بنگر کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم؟» (2)



پی نوشت ها:
1) حج/32 .

2) بحارالانوار، ج 46، ص 95; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 165 .






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : امام سجاد، سازش، ذلت، عبدالملک بن مروان،
لینک های مرتبط :


 
 نه اموال خود را براى كسى كه آن را روزى شما نمود بخشیدید، و نه جانها را براى خداوندى كه آنها را آفرید به مخاطره انداختید. به سبب خدا بر بندگانش كرامت یافته‏اید، در حالى كه خدا را (با نافرمانى از اوامرش) در میان بندگانش اكرام نمى‏كنید. از قرار گرفتن در منازل آنان كه پیش از شما بودند و از دنیا رفتند، و از جدا شدن از نزدیكترین برادرانتان (به سبب مرگ) عبرت بگیرید

نهج البلاغه / ترجمه انصاریان، ص: 268






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 خرداد 1393 :: نویسنده : مهدی


از بهاران یادت ای عباس
می وزد عطر دلکش احساس

تو که آبی تری ز دریاها
آسمانی تری ز فرداها

از ورای زمانه می آیی
با گل زخم شانه می آیی

زخم عشقی تو بر جبین داری
پرچم عاشقی همین داری

پیش شمشیر و دشنه خندیدی
وَ تو با کام تشنه خندیدی

دستهای مطهرت سبزند
ای که چشمان اطهرت سبزند

مشک تا بوسه زد به بازویت
شط خجالت کشید، از رویت

ناله های تو را چو رود شنید
کودکی هم که تشنه بود شنید

دل سنگ از غم تو سوزان شد
آب از ماتم تو سوزان شد


شاعر: صفرعلی شفائی (فریاد)

منبع: پایگاه حوزه




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 خرداد 1393 :: نویسنده : مهدی


یعلی بن مرة و سلمان فارسی می گویند: ما در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) حضور داشتیم، «ام ایمن » با عجله نزد آن حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ! حسن وحسین (علیهم السلام) گم شده اند، و این در حالی بود که مقداری از روز بالا آمده بود.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با شنیدن این خبر فرمود: حرکت کنید و فرزندانم را بیابید.

پس از دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هر کسی به هر طرفی به جست و جو اقدام کرد.

سلمان می گوید: من به آن طرفی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) رفت حرکت کردم، آن حضرت پیوسته به این طرف و آن طرف به جست و جو می پرداخت، تا اینکه به پای کوهی رسیدیم، و مشاهده کردیم حسن و حسین (علیهم السلام) یکدیگر را (از ترس) درآغوش گرفته اند، و ماری در کنار آنان راست ایستاده است، و از دهان آن چیزی مثل شعله آتش زبانه می کشد.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با مشاهده آن وضع، با عجله به سوی مار حرکت کرد، ولی ماربا دیدن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نگاه معناداری به آن حضرت انداخت و به عقب برگشت و داخل سوراخی گردید.

سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نزد حسن و حسین (علیهم السلام) آمد، آنها را از هم جدا کرد، دست نوازش به صورت آنان کشید وگفت: پدر و مادرم به قربان شما، چقدر شما پیش خداوند عزیز می باشید؟ آن گاه یکی از آنان را برشانه راست و دیگری را بر شانه چپ سوار کرد و برای بازگشت حرکت کردیم.

اما من، خطاب به حسن و حسین (علیهم السلام) گفتم: خوشا به حال شما، بهترین وسیله سواری، وسیله ای است، که شما را حرکت می دهد.

ولی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: آنان هم سوار شدگان خوبی هستند، در حالی که پدر آنان، از آنها بهتر و برتر است
(1).

پی نوشت:
1. الغدیر، ج 2، ص 266؛ الجامع الکبیر، ج 7، ص 106؛ نفس الرحمن، ص 433؛ بحارالانوار، ج 43، ص 309.




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در زمان حکومت معتصم، روزی دزدی اقرار به دزدی کرد و خواستار اجرای حد الهی شد. معتصم علما از جمله امام جواد علیه السلام را جمع کرد و پرسید:« از کدام قسمت دست باید برید؟»
یکی از حاضران گفت:« از مچ.»
معتصم پرسید:« چرا؟»
گفت:« برای این که دست یعنی« انگشت‌ها و کف دست و مچ.» چون خداوند در قرآن درباره حکم تیمم می‌فرماید: « فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم »؛ (صورت‌ها و دست‌هایتان را مسح کنید.)»
پس از این استدلال، افراد دیگری نیز با او هم عقیده شدند.
ولی عده‌ای گفتند:« دست دزد باید از آرنج قطع شود؛ زیرا خداوند درباره حکم وضو می‌فرماید:« و ایدیکم الی المرفق »؛ (دست هایتان را تا آرنج بشویید.) پس دست یعنی تا آرنج.»
معتصم رو کرد به امام جواد علیه السلام و پرسید:« تو چه می‌گویی، ابو جعفر؟»
امام فرمود:«دیگران نظرشان را گفتند.»
معتصم گفت:«به نظرات دیگران کاری ندارم. نظر تو چیست؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:« مرا معاف کن.»
معتصم گفت:« تو را به خدا قسم می‌دهم نظرت را در این باره برای ما بگو.»امام جواد علیه السلام فرمود:« حال که به خدا قسم یاد کردی، می‌گویم. این افراد درباره حکم قطع دزد اشتباه کردند و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را نفهمیدند. دست دزد را باید از آخرین مفصل انگشت‌ها قطع کرد؛ و کف دست را نباید قطع کرد.»

معتصم پرسید:« چرا؟»
امام جواد علیه السلام پاسخ داد:« رسول الله فرموده است سجده بر هفت عضو انجام می‌گیرد: صورت، دو دست، دو زانو، دو پا. و اگر قرار باشد دست دزد از مچ قطع بشود، کف دست برای سجده باقی نمی‌ماند؛ در حالی که خداوند می‌فرماید:« ان المساجد لله »؛ (یعنی اعضای هفت‌گانه‌ی سجده از آنِ خداست » و آنچه برای خداست قطع نمی‌شود.»
معتصم از فرمایش امام جواد علیه السلام شگفت‌زده شد و دستور داد دست دزد را از قسمت انگشت‌ها قطع کنند.

پی نوشت:
بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۵، ح ۷

منبع: http://javad.ommolketab.ir/





نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : قطع دست دزد،
لینک های مرتبط :


امـام عـسـكـرى (علیه السلام) گـرچـه خود در نهایت زهد و پارسایى زندگى مى كرد و از آن همه پولها و وجـوهات شرعیّه اى كه شیعیان ، از نقاط مختلف سرزمین اسلامى توسط وكلاى آن حضرت براى او مى فرستادند، جز به مقدار ضرورت براى خود برنمى داشت ؛ ولى درماندگان و نیازمندان از سفره گسترده احسان و كرم آن گرامى استفاده مى كردند. بخششهاى امام (علیه السلام) به افراد به دو شكل انجام مى گرفت :

1 ـ از طـریـق خـود آن حـضـرت : در ایـن مـورد نـمـونـه هـاى زیـادى در تـاریـخ ثبت شده است كه نیازمندان به آن حضرت مراجعه كرده و با خوشحالى بازگشته اند. (ابو یوسف ) شاعر دوران متوكّل مى گوید:
خـداونـد در حـال تـنـگـدسـتـى فـرزندى به من عطا كرد. براى رفع گرفتارى نامه هایى به گـروهـى (از آشـنـایـان ) نـوشتم و از آنان كمك خواستم . ولى با ناكامى روبرو شدم . با خود گـفـتـم : مـى روم اطـراف خـانـه ابـو مـحـمـّد(علیه السلام) مـى گـردم ، شـایـد خـدا گـشـایـشـى حـاصـل كـنـد. داشـتـم گـرد خانه مى گشتم ، چون در برابر در قرار گرفتم ، (ابو حمزه ) در حالى كه همیانى محتوى چهارصد درهم در دستش بود بیرون آمد و گفت : سرورم سفارش كرد این مبلغ را بر مولودت صرف كن . خدا او را بر تو مبارك گرداند.. (1)

(ابو هاشم جعفرى ) مى گوید:
نـیـاز خود پیش حسن بن على (علیه السلام) بردم . با چوب دستى مقدارى از زمین را كند. ظرف فلزّى اى را كـه حـدود پانصد دینار در آن بود، بیرون آورد و فرمود: ابو هاشم ! این را بگیر و ما را معذور بدار.. (2)

2 ـ از طریق وكلاى آن حضرت : (ابو جعفر عُمَرى ) مى گوید:
ابو طاهر بن بِلال (3) حج گزارد. در این سفر دید، على بن جعفر انفاقهاى انبوه مى كند. پس از بازگشت ، موضوع را بطور كتبى به امام حسن عسكرى (علیه السلام) گزارش كرد.

امـام (علیه السلام) در پـاسـخ نـوشـت : ما (براى این منظور) دستور پرداخت یك صد هزار دینار را به وى دادیـم . و چـون خـواسـتـیـم یـك صـد هـزار دیـنـار دیـگـر بـه او بدهیم ، براى حفظ موقعیّت ما از پـذیـرفـتـن آن خـوددارى كـرد. مـردم ، حـقّ دخـالت در امرى را كه ما بدانان حق دخالت نداده ایم ، ندارند.. (4)

پی نوشت ها:
1 - اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 41 .
2 - مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 431 ، الارشاد ، ص 342 .
3 - ابـو طـاهـر ، از عـناصر نامطلوب دوران امام عسكرى و امام زمان علیهم السّلام بود و به دروغ ادعـاى وكـالت از سـوى آن حـضـرت را داشـت . امـوالى از امـام (علیه السلام) نـزد وى بـود كـه از تـحـویـل آن بـه مـحـمـّد بـن عـثمان ، نایب خاص امام زمان خوددارى كرد . از این رو ، شیعیان از او بیزارى جسته ، وى را مورد لعن قرار دادند ( ر . ك . الغیبة ، ص 245 ) .
4 - الغیبة ، ص 212 .


منبع: کتاب تاریخ زندگانی امام حسن عسگری (علیه السلام)




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 مهر 1392 :: نویسنده : مهدی

یكی از روش‌هایی كه در سیره‌ی امام هادی علیه السلام مورد توجه بوده نشر معارف ائمه و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در آن عصر ظلمانی می‌باشد. هنگامی كه معتصم خلیفه‌ی عباسی حضرت هادی علیه السلام را در روز غدیر احضار نمود، آن حضرت در آن موقعیت حساس به زیارت جد بزرگوارش امام علی علیه السلام شتافته و با نوای ملكوتی و عبارات دلنشین خویش، فضایل و مناقب حضرت علی علیه السلام را بار دیگر در خاطره‌ها زنده كرد. محتوای این زیارت درباره‌ی فرهنگ غدیر و زندگی ارزشمند و باشكوه امیر مومنان علی علیه السلام است و محورهای مهمی در زیارت غدیر مورد توجه و تاكید امام هادی‌علیه السلام قرار گرفته است. فضایل امام علی‌علیه السلام در قرآن از جمله آیات ولایت، شراء، بلاغ، جهاد و سایر آیاتی كه در مورد امام علی‌علیه السلام نازل گردیده، در این زیارت مورد اشاره قرار گرفته است: از همه مهم‌تر اشاره به واقعه‌ی تاریخی غدیر است كه محور زیارت غدیر در كلام امام هادی‌علیه السلام است. در فرازی از این زیارت امام هادی‌علیه السلام خطاب به جد بزرگوار خویش می‌فرماید: «اشهد یا امیرالمومنین ان الشاك فیك ما آمن بالرسول الامین و ان العادل بك غیرك عاید عن الدین القویم الذی ارتضاه لنا رب العالمین و اكمله بولایتك یوم الغدیر و اشهد انك المعنی بقول العزیز الرحیم و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوا السبل؛

ای امیر مومنان! شهادت می‌دهم هر كس در مورد تو تردید داشته باشد، به رسول اكرم صلی الله علیه وآله كه امین خداوند است ایمان نیاورده و كسی كه از ولایت تو به سوی غیر تو عدول كند از دین استوار خداوند - كه پروردگار جهانیان برای ما برگزیده و در روز غدیر با ولایت تو آن را كامل نموده - برگشته است و گواهی می‌دهم كه معنی این آیه تو هستی كه فرمود: این راه مستقیم من است، از او پیروی كرده و راه‌های دیگر را پیروی نكنید.» 


هدیه الزایرین، ص 176.




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 مهر 1392 :: نویسنده : مهدی


قال الامام الجواد علیه السّلام : 

موت الانسان بالذنوب اكثر من موته بالاجل و حیاته بالبر اكثر من حیاته بالعمر.

مرگ آدمی به سبب گناهان، بیشتر است از مرگش به واسطه‌ی اجل، و زندگی و ادامه‌ی حیاتش به سبب نیكوكاری، بیشتر است از حیاتش به واسطه‌ی عمر طبیعی.

كشف الغمة، جلد 3،  صفحه 142 .






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 شهریور 1392 :: نویسنده : مهدی

مرحوم شیخ حرّ عاملى در كتاب شریف خود آورده است :
عبدالرّحمن بن حجّاج - كه یكى از راویان حدیث از امام صادق علیه السلام است - حكایت نمود، كه آن حضرت فرمود:
در ایّام حجّ، اطراف كعبه الهى طواف مى كردم و سفیان ثورى نیز در نزدیكى من طواف انجام مى داد، از من پرسید: آیا پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، هنگامى كه در طواف كعبه ، مقابل حجرالا سود مى رسید، آن را إستلام مى نمود؟
من در پاسخ به او، اظهار داشتم : بلى ، رسول خدا صلى الله علیه و آله حَجَرالاسود را در طواف واجب ؛ و نیز در طواف مستحبّ إستلام و مسح مى نمود.

پس از آن ، سفیان ثورى مقدارى از من كناره گرفت ، و من چون در طواف نزدیك حجرالاسود رسیدم ، آهسته به راه خود ادامه دادم و آن را إستلام نكردم .
سفیان دو مرتبه به من نزدیك شد و گفت : مگر نگفتى رسول اللّه در طواف خود حجرالاسود را مى بوسید و إستلام مى كرد؟
جواب دادم : بلى .
پرسید: پس چرا از كنار آن عبور كردى و آن را إستلام ننمودى ؟!
در جواب گفتم : مردم حقّ حضرت رسول صلى الله علیه و آله را رعایت مى كردند؛ و چون پیامبر خدا به حجرالاسود مى رسید مردم برایش راه مى گشودند و آن حضرت به راحتى آن را إستلام مى نمود.
ولى چون مردم حقّ مرا نمى شناسند و رعایت نمى كنند، دوست ندارم براى آن كه إستلام حَجَر كنم و آن را ببوسم ، بر جمعیّت فشار آورم و افراد را اذیّت كنم .(1)

1) وسائل الشّیعة : ج 13، ص 325، ح 3 و 8 .

منبع | سایت الشیعه






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : مهدی


یحیای ام طویل گوید : نزد مولایم امام حسین علیه السلام بودم که جوانی بر آن حضرت داخل شد و او می گریست . حضرت فرمود : چه تو را می گریاند جوان عرض کرد : یابن رسول الله ، همانا مادرم در این ساعت مرد و ثروتی زیاد واگذارده و به من وصیتی نکرده و نمی دانم کجا او را دفن کنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود : هنگام مرگ به تو چه گفت؟
عرض کرد : به من گفت : چون خواستی کاری برای من انجام دهی به جا نیاور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرماید .
اکنون ای مولایم چه می فرمایی ؟ حضرت فرمود : آیا دوست داری خداوند مادر تو را زنده کند و تو را به آنچه می خواهی خبر دهد؟ آن جوان گفت : چه بسیار نیک است ، حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسیدند . حضرت بر سر مادر او ایستاد و خدای عزوجل را به دعاهایی خواند که نفهمیدم . بعد فرمود : قومی یا امه الله باذن الله تعالی و اوصی الی ابنک بما تریدین . ای کنیز خدا به اذن خدای تعالی برخیز و به پسرت آنچه خواهی وصیت کن . ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت : السلام علیک یابن رسول الله ، همانا نزد من مال زیادی بود در فلان جا نهادم ، آن را بیرون آور و دو سوم آن برای شما هر چه خواهید بکنید و ثیک سوم دیگر را به همین پسرم بده اگر می دانی دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما ، زیرا مال من حرام است بر کسی که شما اهل بیت را دشمن بدارد . آن زن دوباره مرد و حضرت فرمود : او را غسل دهید و دفن کنید .

منبع: کتاب چهره درخشان حسین بن علی (علیه السلام)
نوشته:
علی ربانی خلخالی



نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : مهدی
محدثین و مورخین حكایت كرده اند :
روزی امام موسی بن جعفر علیهما السلام در حالی كه سوار بر الاغی بود ، وارد دربار خلیفه شد و دربان با عزت و احترام با حضرت برخورد كرد ، به طوری كه تمام افراد حاضر نیز احترام شایانی از آن حضرت به جای آوردند .
یكی از افراد مخالف - به نام نفیع انصاری - به آن دربان - كه عبدالعزیز نام داشت - گفت : چرا مردم نسبت به این مرد این همه احترام و تكریم می كنند ، تصمیم دارم او را رسوا و شرمسار كنم .
عبدالعزیز گفت : از تصمیم خود منصرف شو؛ چون این افراد از خانواده ای هستند كه همیشه جواب مناسب همراه دارند ، آن وقت یك عمر در ننگ و عار خواهی ماند .
با این حال همین كه امام كاظم علیه السلام از نزد خلیفه بیرون آمد ، نفیع انصاری افسار الاغ حضرت را گرفت و پرسید : تو كیستی ؟
امام علیه السلام فرمود : این چه سئوالی است ، كه مطرح می كنی ؟ !
و سپس افزود : چنانچه نسب مرا بخواهی ، من فرزند محمد حبیب الله ، فرزند اسماعیل ذبیح الله ، و فرزند ابراهیم خلیل الله هستم .
و اگر از شهر و دیار من سئوال می كنی ، شهر من همان جایی است كه خداوند بر تو و بر همه مسلمین واجب گردانیده است كه برای انجام مناسك حج به آن جا روند .
و اگر از جهت خانواده و قبیله ام جویا هستی ؛ پس سوگند به خدا ، دوستان من نسبت به تو و هم كیشانت ناخورسند می باشند تا جایی كه به حضرت رسول صلی الله علیه و آله گفتند : هم كیشان ما را از قریش جدا گردان و ما نمی خواهیم با آنها زندگی كنیم .
و چنانچه از جهت شهرت و مقام مرا می طلبی ؛ ما همان خانواده و اهل بیتی هستیم كه خداوند متعال دستور داده است كه با این جملات : ( اللهم صل علی محمد و آل محمد ) در هر نماز واجب ، یادی از ما شود .
و آنگاه فرمود : پس بدان ، كه ما آل واهل بیت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله هستیم ، اكنون الاغ را رها كن .
پس نفیع انصاری افسار الاغ را رها كرد؛ و با ذلت و خواری تمام ، خود را عقب كشاند . ( 28 )

پی نوشت:
28) امالی سید مرتضی : ج 1 ، ص 274 ، اعلام الوری طبرسی : ج 2 ، ص 28 ، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4 ، ص 316 ، دلائل الا مامه : ص 156 ، اعلام الدین : ص 305 .

منبع: کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی كاظم (ع )     
نوشته عبدالله صالحی





نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


«موفق بن احْمد خوارزمی » از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت كرده است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح خیبر فرمود:
اگر اندیشه نمی‌كردم از اینكه بگویند طوایفی از امت من در حق تو آنچه نصاری در حق عیسی بن مریم علیه السلام گفتند هر آینه امروز در فضل تو سخنی می‌گفتم كه بر هیچ گروهی از مسلمانان نگذری مگر آنكه به خاك كفش تو تبرك جویند و به زیادی آب وضوی تو استشفاء نمایند و …

گر نبودی خوف، درها سفتمی
آنچه در دل بود یكسر گفتمی
لیك با این قوم كه كورند و كر
چون توانم گفت اوصاف قمر
(25)

پی نوشت:
25)
الفصول العلیه، شیخ عباس قمی، ص 46.

منبع: کتاب
چشمه حیات (فضائل امیرالمومنین علیه السلام و شیعیان)    
 نوشته احمد ابراهیمی هرستانی




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مهدی


مرحوم راوندی و دیگر بزرگان حكایت كرده اند :
روزی از روزها معتصم عباسی تعدادی از اطرافیان و وزیران خود را احضار كرد و در جمع آن ها اظهار داشت :
باید امروز شهادت و گواهی دهید كه ابوجعفر ، محمد بن علی بن موسی الرضا امام جواد علیه السلام تصمیم شورش و قیام علیه حكومت من را دارد؛ و در این رابطه باید نامه هایی با مهر و امضاء تنظیم كنید .
پس از آن ، دستور داد تا حضرت جوادالا یمه علیه السلام را احضار نمایند ، و چون حضرت وارد مجلس خلیفه گردید ، معتصم آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : شنیده ام می خواهی بر علیه حكوت من قیام و شورش كنی ؟
امام علیه السلام فرمود : به خدا قسم ، چنین كاری نكرده ام و قصد آن را هم نداشته ام .
معتصم گفت : خیر ، بلكه فلانی و فلانی و فلانی بر این كار شاهد و گواه هستند ، و سپس آن افراد را در مجلس احضار كرد و آن ها - به دروغ شهادت دادند و - گفتند : بلی ، صحیح است ، ای خلیفه ! ما شهادت می دهیم كه محمد جواد علیه السلام تصمیم چنین كاری را دارد و این هم تعدادی نامه است كه از دست بعضی دوستانش گرفته ایم .
در این هنگام حضرت دست های مبارك خود را به سوی آسمان بلند نمود و اظهار داشت : خداوندا ، اگر آن ها دروغ می گویند ، هم اینك هلاك و نابودشان گردان .
در همین حال تمام افراد متوجه شدند كه ناگهان دیوارها و سقف به لرزه در آمد؛ و هركس كه از جای خود حركت می كرد ، بر زمین می افتاد .
معتصم تا چنین حادثه خطرناكی را دید ، گفت : یاابن رسول الله ! من از آنچه انجام داده ام ، پشیمان هستم و توبه می كنم ، دعا كن خداوند این خطر را از ما برطرف گرداند .
آن گاه امام علیه السلام اظهار نمود : خداوندا ، این ساختمان و زمین را بر آن ها ساكن و آرام گردان ، خدایا تو خود بهتر می دانی كه آنان دشمن تو و دشمن من می باشند .
پس ساختمان آرام گرفت و خطر برطرف شد . ( 24 )

پی نوشت:
24)
الخرایج والجرایح : ج 2 ، ص 670 ، ح 18 ، اثبات الهداه : ج 3 ، ص 340 ، ح 33 .

منبع: کتاب
چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد (علیه السلام)    
نوشته عبدالله صالحی




نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :