تبلیغات
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟ - مطالب یاد ایام...
از مهدی فاطمه سلام الله علیها چه می دانیم؟
شنبه 24 فروردین 1392 :: نویسنده : مهدی


عمار یاسر می گوید:
ما هفت نفر بودیم كه در تشییع جنازه حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) شركت داشتیم ، وقتی كه از دفن بی بی زهرا(علیهاالسلام) فارق شدیم و به خانه آمدیم ، آفتاب طلوع كرده بود ، در بین راه رفتن به منزل ، ابابكر و عمر با من برخورد كردند و گفتند: كجا بودی و به كجا می روی ، برگرد می خواهیم برویم جنازه زهرا را برداریم .
من گفتم ما حسب وصیت بی بی جنازه را شب بخاك سپردیم .
عمر خیلی ناراحت شد . آمد جلو و چند سیلی محكمی به صورت من زد .
گفتم : چرا می زنی من كه تقصیری نداشتم ، آن بی بی را می كشید و بعد می خواهید به جنازه اش نماز بخوانید .
بخدا قسم ، اسماء دیشب كه آب بدست علی (علیه السلام) می داد تا زهرا (علیهاالسلام) را غسل بدهد ، گفت : دیدم هنوز از پهلوی زهرا (علیهاالسلام) خونابه می آید . . . وای ، وای ، وای . . . . (78)

پی نوشت:
78)
منهاج البیان، ص 507.

منبع: کتاب کرامات الفاطمیة
نوشته علی میرخلف زاده





نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 بهمن 1391 :: نویسنده : مهدی
 

گاهی سؤال می شود : چه ضرورتی دارد امام، کودک باشد، در حالی که ممکن است مورد شک و تردید عده ای قرار گیرد ؟
پاسخ : ممکن است عواملی چند در این انتخاب مؤثر باشد :

1 ـ امتحان مردم ؛ زیرا با اثبات امامت طفل ، از راه معجزه و جهات دیگر، انسان مورد امتحان قرار می گیرد که چگونه در برابر حق تسلیم گردد ، همان گونه که حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام این گونه امتحان شد و لذا مورد تکریم خاص قرار گرفت. و نیز علی بن جعفر علیه السلام که در سن بالا به امام جواد علیه السلام احترام می گذاشت، تا به حدی که کفش های حضرت جواد علیه السلام را جفت می کرد و هنگامی که از او سؤال شد چرا چنین می کند، در حالی که با مقام و شأن او سازگاری ندارد ، در جواب می گوید : خداوند این محاسن سفید را لایق مقام امامت ندانست ، ولی این کودک را شایسته ی این مقام دید . این افراد به جهت این نوع تسلیم ها در مقابل حق ، به مقامات عالی رسیدند .

2 ـ برای اثبات این که امامت این شخص ، از جانب خداوند است ، زیرا اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقام امامت نائل می شدند ، ممکن بود گمان شود که مقامات و کمالات آنان همه اکتسابی است . ولی در طفل صغیر ، هیچ گاه این گمان برده نمی شود . و اگر طفلی ، فضایلی در حد امامت داشت ، شکی نیست که از جانب خداوند است ، همان گونه که در مورد امام جواد علیه السلام چنین اتفاق افتاد . و لذا یک توجیه برای امی بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این است که کسی گمان نکند معارفی را که برای مردم آورده ، از دیگران فراگرفته ، و یا در کتابی خوانده است .

3 ـ برای اثبات این که مقام و منزلت ، براساس لیاقت است نه بزرگی سن ، چنان که در جریان فرماندهی اسامه بن زید چنین بود ،زیرا در حالی که عده ای از صحابه بر عزل او اصرار داشتند ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جهت لیاقت وی ، اصرار بر فرماندهی او داشت .

4 ـ از آنجا که تا امام رضا علیه السلام، امامان را یکی پس از دیگری به شهادت می رساندند ، سنت الهی بر این قرار گرفت که از زمان امام جواد علیه السلام امامت در سنین پایین قرار گیرد ، تا حاکمان جور و ظلم به امامت آنان باور نداشته و آنها را نکشند ، تا این که نوبت به امام زمان علیه السلام رسید ، فهمیدند امامت در کودکی
ممکن است، آنان از امتحان امامت در همان سنین کم سربلند بیرون آمدند ، لذا خواستند امام را به قتل برسانند ، که خواست خدا بر آن تعلق گرفت که امام دوازدهم از هنگام ولادت در پشت پرده ی غیبت قرار گیرند .


منبع: کتاب امامت در سنین کودکی

به نقل از راسخون




نوع مطلب : یاد ایام...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی

عصر عاشورا كه دشمنان برای غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بیت علیه السلام را یافتند. به عمر سعد گزارش دادند كه این 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگی در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتی كه نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حركت كرد.
یكی از سپاهیان دشمن پرسید: كجا می روی ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. می خواهم او را پیدا كنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)
او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید كردند!
حضرت رقیه علیها السلام در حالی كه گریه می كرد، فرمود: پس من هم آب نمی آشامم
نیز در كتاب مفاتیح الغیب ابن جوزی آمده است كه ، صالح بن عبدالله می گوید: موقعی كه خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دختری كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه می گریست و به اطراف می دوید و اشك می ریخت . مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین كه صدای سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : ای دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش نمودم و او را دلداری دادم . یكمرتبه فرمود: ای مرد، لبهایم از شدت عطش كبود شده ، یك جرعه آب به من بده . از شنیدن این كلام رقتی تمام به من دست داده ظرفی پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهی كشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم كجا داری ؟ فرمود: خواهر كوچكتری دارم كه از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : ای مرد سوالی دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : ای دختر نه والله ، تا دم آخر می فرمود: (اسقونی شربه من الماء) می فرمود: یك شربت آب به من بدهید، ولی كسی او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.
وقتی كه آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضی از بزرگان می گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده است .

حضرت رقیه علیها السلام، شیخ علی فلسفی ص 13





نوع مطلب : یاد ایام...، 
برچسب ها : حضرت رقیه سلام الله علیها،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی

اسماعیل بن منصور - كه یكى از راویان حدیث است - حكایت كند:
امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام پس از جریان دلخراش و دلسوز عاشورا بیش از حدّ بى تابى و گریه مى نمود.

روزى یكى از دوستان حضرت اظهار داشت : یابن رسول اللّه ! شما با این وضعیّت و حالتى كه دارید، خود را از بین مى برید، آیا این گریه و اندوه پایان نمى یابد؟
امام سجّاد علیه السّلام ضمن این كه مشغول راز و نیاز به درگاه خداوند متعال بود، سر خود را بلند نمود و فرمود: واى به حال تو! چه خبر دارى كه چه شده است ، پیغمبر خدا، حضرت یعقوب در فراق فرزندش ، حضرت یوسف علیهماالسّلام آن قدر گریه كرد و نالید كه چشمان خود را از دست داد، با این كه فقط فرزندش را گم كرده بود.

ولیكن من خودم شاهد بودم كه پدرم را به همراه اصحابش چگونه و با چه وضعى به شهادت رساندند.

و نیز اسماعیل گوید: امام سجّاد علیه السّلام بیشتر به فرزندان عقیل محبّت و علاقه نشان مى داد، وقتى علّت آن را جویا شدند؟

فرمود: وقتى آن ها را مى بینم یاد كربلاء و عاشورا مى كنم .(1)



پی نوشت:
1- مستدرك الوسائل : ج 2،ص 466،ح 19،كامل الزیارات : ص 107، ح2.



منبع: مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام





نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی

حجت الاسلام على جدیدبناب  


واقعه عاشورا یك امر عادى نیست كه به سادگى از كنار آن رد شویم، بلكه واقعه‌اى بسیار عظیم است كه به دین نبوی(ص) حیاتی دوباره داد. بنابراین از حادثه عظیم عاشورا مى توان درس‌ها و پیام‌های بسیار بزرگ و زندگى ساز كه حیات معنوى انسان را تضمین مى كند، گرفت. دقت و ژرف نگرى در این حادثه عظیم به ویژه توجه در سخنان حضرت سیدالشهدا(ع) و موضعگیری‌هاى قاطع آن بزرگمرد، نكاتى آموزنده به همراه دارد كه در حد وسع و توان به موارد ذیل می‌توان اشاره كرد:

1- احیاى سنت نبوى یكی از انحرافات بسیار بزرگ در حكومت امویان، زنده كردن آداب و رسوم و سنت هاى غلط جاهلى و از بین بردن سنت والاى نبوى بوده است. امام حسین(ع) با مشاهده این وضعیت نابهنجار قیام كرد تا سنت پیامبر(ص) را احیا نماید، چرا كه حضرت در فرمایش گهربارشان به این مهم اشاره نموده و مى فرمایند: "انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ....: (1)  من به عنوان فساد و عیاشی و طغیان و ستم خروج نكردم، بلكه خروج كردم تا در امت جدم اصلاح كنم و طبق سنت جدم رسول خدا(ص) و پدرم على بن ابیطالب(ع) سیر و حركت كنم.

2- احیاى امر به معروف   یكی از مواردى كه در بیانات شیواى امام حسین(ع) در بیان فلسفه قیام عاشورا به چشم می‌خورد و مبناى حركت عظیم كربلایى خویش ابراز مى فرماید، امر به معروف و نهی از منكر است. در حقیقت فلسفه نهضت والاى خویش را احیای این دو فریضه فراموش شده بیان نموده و مى فرماید: "ارید ان امر بالمعروف و انهى عن المنكر"(2) قیام من براى این است كه مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمایم. همچنین در جاى دیگر مى فرمایند: "اللهم این احب المعروف و انكر المنكر"(3)

3- جدا شدن مسلمانان و مسلمان‌نمایان تا زمانى كه صحنه هاى امتحان و آزمایش پیش نیامده، دینداران واقعى و غیرواقعى و مدعیان ایمان از هم شناخته نمی‌شوند. درواقع كربلا محكى بود براى شناسایى و سنجش میزان ایمان و درستى ادعاى مسلمانان در پایبندى به دین و مكتب خویش. تا چنین تفكیك و مرزبندى در بین مسلمین صورت نگیرد، جامعه اسلامى هویت، قدرت و جایگاه خویش را بازنمى یابند. چنانكه امام حسین(ع) نیز مى فرمایند: "الناس عبید الدنیا ... فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون"یعنی مردم فرزند دنیا هستند. وقتى آزمایش به میان آید، دینداران كم مى شوند.

4- عزت  حضرت سیدالشهدا(ع) از خاندانى است كه اسوه عزت و آزادگى هستند. بنابراین وقتى آن حضرت بر سر دو راهى زندگى ذلت بار یا مرگ شرافتمندانه، قرار گرفت هرگز زیر بار ذلت نرفت و از مرگ سرخ همراه با حفظ عزت استقبال نمود و در آغوش كشید. چنانكه از سخنان دلنشین حضرت در این زمینه است كه فرمود: ابن زیاد، مرا میان شمشیرهاى آخته و ذلت مخیر ساخته است. ولى هیهات كه ذلت و ننگ را بپذیرم: "هیهات منا الذله" (4)

5- مبارزه با طاغوت  از اهداف عمده نهضت عاشورا، مبارزه با طاغوت بود. طاغوت آن زمان هم حكومت ظالمانه و جائرانه یزید بن معاویه بود. بنابراین امام حسین(ع) با تمسك به فرمایش جد بزرگوارشان حضرت رسول اكرم(ص) كه فرمودند: هر كس حكومت ستم پیشه اى را دید كه حرام هاى الهى را حلال و حلال هاى الهى را حرام مى شمارد، به ظلم و ستم رفتار می كند، اگر علیه او اعتراض نكند و قیام ننماید، بر خداست كه او را به جایگاه و كیفرش برساند.(5)

6- احیای مكتب شهادت چیزی كه دین را پابرجا نگه مى دارد و مایه بقا و شكوه و اقتدار دین است، جهاد در راه خدا و فرهنگ شهادت طلبى است. براین اساس امام حسین(ع) جهت تبیین این كه دین فقط نماز، روزه و حج نیست، دست به آن قیام زد تا مكتب شهادت و فداكارى در راه دین خدا را زنده نگهدارد و روحیه جاه طلبی، رفاه طلبی، سازش و تعلقات دنیوی را از بین ببرد. امام حسین(ع) در خطبه اى در طول راه با جمله "فانى لا ارى الموت الا سعاده..."(6) در عمل اقدام به شهادت طلبى در راه دین نمود.

7- عدم ترس از محاصره نظامى و اقتصادى یكی از پیام‌هاى مهم عاشورایى استقامت بر سر عقیده و ایمان است حتى محاصره اقتصادى و نظامی، همان‌طوری‌كه امام حسین(ع) را از همه جهت محاصره كردند، آب را هم به او بستند، مانع ملحق شدن دیگران به او شدند، ولى امام و یارانش دست از هدف خود برنداشتند و هرگز خود را نباختند. براین اساس امت مسلمان در چنین موقعیت هایى یعنی محاصره نظامى اقتدا به سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین(ع) می‌كنند و در موارد حصر اقتصادى اقتدا به مولاى متقیان امیرالمؤمنین علی(ع) مى كنند، چنانكه حضرت در این رابطه مى فرمایند: اگر همه پشت در پشت به جنگ من آیند، من كسى نیستم كه پشت به جبهه كرده، فرار كنم."لو تظاهرت العرب على قتالى لما ولیتهم الادبار"(7)

8- برنامه ریزى  امام حسین(ع) براى همه مراحل نهضت و قیام خویش، برنامه داشت؛ چه در مقدمات نهضت مانند امتناع از بیعت كردن و بیرون رفتن از مدینه و اقامت چند ماهه در مكه، و چه در ذی‌المقدمه، از قبیل نوشتن نامه به شخصیت‌هاى كوفه و بصره و دعوت از دیگران به نهضت و سخنرانی‌های در مكه و منا و طول راه و حتى خود كربلا. همه اینها در راستای هدفى بود كه امام حسین(ع) دنبال آن بود. هیچ صحنه اى از قیام عاشورا بدون تدبیر و درایت و برنامه ریزى پیش نیامد. حتى در صبح عاشورا هم آن گروه اندك از یاران را سازماندهى كرد و مسؤولیت افراد و فرماندهان را معین ساخت. (8)

9- عمل به تكلیف یكی از چیزهایى كه توجه به آن خیلى مهم است و لازم است در موقعیت مختلف به آن پرداخته شود تا جایگاه اصلى خود را در جامعه اسلامى پیدا كند و به عنوان یك فرهنگ درآید، عمل به تكلیف و انجام وظیفه است، چه به پیروزى منجر شود یا به شكست ظاهری. در هر صورت پیروزى همان عمل به تكلیف است، مهم نیست نتیجه چه بوده باشد. حضرت امام حسین(ع) نیز نسبت به سفر كربلا فرمود: "ارجوا ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا"(9) از خداى متعال مى خواهیم چیزى را كه براى ما اراده مى كند خیر بوده و مورد رضایت او باشد، چه به صورت كشته شدن یا پیروزی، به یقین این خیر است و این است همان فرهنگ عمل به تكلیف كه در هر جامعه دینى جایگاه خود را پیدا كند ارزش‌ها از بین نخواهد رفت.

10- حمایت از ولایت و رهبرى یكی از موارد بسیار مهمى كه در موقعیت‌ها، منزلگاه‌ها و صحنه های حساس عاشورایى جلوه گر بود، حمایت از رهبرى است. هرچند كه امام حسین(ع) بیعت خود را از یاران خویش برداشت، ولی آنان دست از رهبر نكشیدند و ولى امر زمان خود را تنها نگذاشتند. ولایتمداری كسانى كه در حمایت از حضرت در صحنه هاى عاشورایی سخن گفته اند كاملا گویاى این مدعاست. افرادى چون حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین و دیگران شاهد بر این مدعاست. چنانكه حضرت ابوالفضل العباس سوگند یاد مى كند كه اگر چه دست راستم را قطع كنید، ولى دست از حمایت از دین و امامم برنمی دارم. " انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین"(10)  مسلم بن عوسجه نیز پس از مجروح شدن و در آخرین لحظات وصیتى كه به حبیب بن مظاهر داشت این بود كه دست از امام برندارد و در راه او جان فدا كند: "اوصیك بهذا ان تموت دونه"(11)

11- دنیا لغزشگاه خطرناك   چه بسا تعلقات دنیوی، دنیاطلبى و مالدوستى سرمنشأ و مایه همه فتنه ها و لغزش‌هاست. بسیارى از انسان‌ها كه به انحراف و لغزش كشانده شده اند یا به وظیفه خود عمل نكرده اند در واقع دنیا بوده كه آنان را به سوى خود كشانده است و به لغزش و خطا وادار نموده است. این دنیاطلبى بود كه افرادى چون ابن زیاد و عمرسعد را به جنگ با امام حسین(ع) واداشت. ضربه خوردگان سیاسى زمان حضرت علی(ع)، نیرو به سوى كوفه گسیل داشتند، دلباختگان جاه و مقام و حكومت ری و شیفتگان جوایز امیر كوفه، دست خود به خون حسین بن علی(ع) آغشتند، حتى آنان كه اسب بر بدن امام تاختند، پیش ابن زیاد رفتند و به خاطر این جنایت، درخواست جایزه كردند. یاران امام حسین(ع) چون دلباخته دنیا نبودند به راحتى حاضر شدند در راه دین فدا شوند. در این راستا حضرت سیدالشهدا(ع) نیز مردم را فرزندان دنیا خواند و اینكه دین تنها بر زبان آنان جاری است و هنگام خطر، در پى دنیاى خود مى روند: "الناس عبیدالدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم"(12) و همچنین در خطبه اى دیگر در صبح عاشورا خطاب به دشمن فرمود كه دنیا فریبتان ندهد: "فلاتغرنكم هذه الدنیا، فانها تقطع رجاء من ركن الیها"(13) این دنیا فریبتان ندهد، چرا كه هركس به آن تكیه كند مأیوس می شود و امیدش قطع مى گردد.

12- توبه همیشه میسر است چنانكه در قرآن وعده داده شده است و در متون روایى نیز روایات متعددى وارد شده است، راه توبه و بازگشت، همیشه باز است. در حادثه عظیم عاشورا، كسى چون حر بن یزید ریاحى كه عامل به محاصره افتادن امام حسین(ع) و اهل بیتش شد، با وجود اینكه فرمانده لشكر هزار نفرى كوفه بود، صبح عاشورا از مسیر باطل به مسیر حق بازگشت و به امام حسین(ع) پیوست و با توبه و جهاد در ركاب امام(ع)، به یكى از شهداى كربلا تبدیل شد. این جریان خود شاهد عینى بر امیدوار شدن انسان‌ها در همه حالات و شرایط جهت بازگشت به حقیقت است.

13- حمایت از حقوق مردم  یكی از مواردى كه كاملا در سیره معصومین(ع) مشهود است و اهمیت ویژه اى به آن مى دهند، رعایت حقوق مردم است. هرچند كه صحنه كربلا صحنه جنگ و نبرد بود، ولى در همانجا هم مراعات حقوق مالی مردم از سوى امام حسین(ع) انجام می‌شد. آن حضرت زمین كربلا را از مالكین آن منطقه خریدارى و وقف كرد، منطقه ای به وسعت چهار میل در چهار میل. (14) و همچنین در روایات آمده است كه حضرت در روز عاشورا فرمود كه اعلام كنند هركس بدهكار و مدیون دیگران است با من نباشد."ناد ان لایقاتلن معى رجل علیه دین"(15)

14- راضى بودن به رضاى الهى  راضی بودن به رضاى الهى یكى از كمالات عارفان است. اینكه انسان از خدا راضى باشد، تسلیم رضایت حضرت احدیت بوده باشد. یكى از ویژگی‌هاى بارز اهلبیت معصومین(ع) دارا بودن به صفت رضایت است و به این مهم اهمیت فوق العاده ای قائلند، چنانچه امام حسین(ع) در آخرین لحظات حیات خویش كه بر زمین افتاده بود، با خدا چنین مناجات مى كرد: "صبرا على قضائك یا رب، لا اله سواك"(16)  و به یقین كسب رضایت اهلبیت(ع) رضایت خداوند متعال را نیز در پی خواهد داشت، همانطورى كه امام حسین(ع) در خطبه مى فرمایند: "رضى الله رضانا اهل البیت"(17)

پی نوشت ها:

1) - حیاه الامام الحسین بن علی(ع)، ج2، ص264.

2)- همان، ج2، ص264.

3) - بحار الانوار، ج43، ص328.

4) - لهوف، ص57.

5) - موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص360.

6) - بحارالانوار، ج44، ص387.

7) - نهج البلاغه.

8) - ره توشه راهیان نور، جواد محدثی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ا376، ص76.

9) - اعیان الشیعه، ج1، ص597.

10) - مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص337.

11) - مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص297.

12) - موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص373.

13) - مقتل الحسین، مقرم، ص278.

14) - مجمع البحرین، واژه حرم.

15) - موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص417.

16) - مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص357.

17) - اعیان الشیعه، ج1، ص593.





نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سركار خانم سكینه خانی

یكی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است؛ كسانی كه توانسته باشند در عرصه عمل، برای تحقق اهداف و آرمان‌های امام خود، جان‌فشانی كنند و نمونه‌های روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه كسانی شایسته تر از یاران امام حسین(ع) ؟!
یارانی كه امام خود را در تحقق بخشیدن به اهدافش یاری كردند؛ یاران بزرگ و مجاهدی كه عقل بشری از درك مقامشان عاجز است؛ یارانی كه امام معصوم، در وصف ایشان فرمود: «فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی...» ؛ «من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود، نمی‌شناسم.»
در حقیقت، یاران اباعبدالله ، معیارهایی را در اختیار ما قرار داده‌اند تا به وسیله آن‌ها، خود را محك زده و با عمل به آن‌ها، خود را برای قیام جهانی و روز باشكوه ظهور، آماده‌تر سازیم.

الف) معرفت و محبت
محبت، حالتی میان محب و محبوب است كه اگر چه از درون و قلب، سرچشمه می‌گیرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب،به روشنی بروز پیدا می‌كند. محبتی پایدار و حقیقی است، كه در پی معرفت باشد. چرا كه هرچه شناخت بیشتر باشد، محبت، شدیدتر و عمیق‌تر خواهد بود. راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر ، آن است كه انسان به صاحب‌الزمان به عنوان مطلوب كامل خویش، معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد.

معرفتی كه مورد تاكید ایمه واقع شده، معرفتی سطحی نیست كه عموم مردم به آن آشنا هستند؛ بلكه مقصود، معرفتی خاص، با ویژگی‌ها و توصیفاتی كه در احادیث و ادعیه وارد شده است، می‌باشد. مشكل امت اسلام، پس از پیامبر(ص) ، عدم معرفت واقعی به حجت زمان خود بود. كوفیان، امام حسین(ع) را می‌شناختند؛ اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هیچ بصیرت و آگاهی نسبت به مقام والای ایشان.

در مقابل یاران حضرت اباعبدالله ، از چنان معرفتی به امام زمان(عج) خویش برخوردار بودند كه شهادت در راه او را بر زندگی جاودانه در دنیا، برمی‌گزیدند؛ چنان‌چه یكی از یاران امام، این‌گونه به این حقیقت، تصریح می‌كند: «الحمدالله الذی شرفنا بالقتل معك و لو كانت الدنیا باقیه و كنا فیها مخلدین لاثرنا المحفوظ معك علی الاقامه فیها» ؛ «خدا را سپاس كه این شرافت را نصیب ما كرد تا در كنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهیم.»

آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر می‌دانستند. در تاریخ آمده است كه در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به كربلا، آن حضرت خطبه‌ای خواند. آن‌گاه، بریر از جای برخاست و گفت: «یابن رسول الله! لقد من الله بك علینا ان نقاتل بین یدیك نقطع فیك اعضاینا ثم یكون جدك شفیعنا یوم القیامه» ؛ «ای پسر رسول خدا! خدای تعالی وجود مباركت را بر ما منت نهاده است؛ در ركاب شما نبرد می‌كنیم تا در راه شما اعضای بدنمان تكه تكه شود؛ برای آن‌كه در روز قیامت، جد شما شفیع ما گردد».

اشعاری كه هر یك از یاران، در موقع نبرد به زبان می‌آوردند نیز، اشاره به عمق معرفت آنان از امام دارد. برای مثال، اسلم- یكی از یاران امام- هنگام خروج برای جهاد، این رجز را می‌خواند: «امیری حسین و نعم الامیر؛ سرور فواد البشیر النذیر» ؛ «حسین امیر من است و چه خوب امیری است. او موجب شادی و سرور دل‌ بشارت‌دهنده و ترساننده از خطرها (پیامبر اكرم(ص) ) است».

حجاج‌بن‌مسروق جعفی نیز از دیگر یاران امام می‌باشد كه ایشان را این‌گونه معرفی می‌كند: «اقدم حسینا هادیا مهدیا، الیوم تلقا جدك نبیا، ثم اباك ذالندا علیا، ذاك الذی تعرفه وصیا» ؛ «ای حسین(ع)! ای امامی كه هم هدایت¬یافته‌ای و هم دیگران را هدایت می‌كنی؛ امروز، جدت، پیامبر(ص) را ملاقات خواهی كرد و سپس، پدرت، علی را كه صاحب فضل و جود و احسان است و ما او را وصی رسول و جانشین بر حق او می‌دانیم».

یاران امام مهدی(عج) نیز، معرفتی عمیق به ایشان دارند. امام سجاد(ع) در وصف آنان می‌فرماید: «القایلین بامامته» ؛ «آنان به امامت امام مهدی(عج) اعتقاد راسخ دارند» و این معرفت عمیق، سرچشمه محبتی حقیقی به امام می‌شود؛ به گونه‌ای كه به تعبیر امام صادق(ع) : «یحفون به و یقونه بانفسهم فی الحرب» ؛ «آنان در میدان رزم، اوحضرت مهدی را در میان می‌گیرند و در كشاكش جنگ، با جان خود، از ایشان محافظت می‌كنند».

معرفت و پارسایی
زهد و پارسایی از ویژگی‌های برجسته یاران ایمه می‌باشد. معرفت، هنگامی پیروی از امام را به دنبال دارد كه آمیخته به حب دنیا نباشد. از این رو، منتظران واقعی، كسانی هستند كه در سایه كسب معرفت، نفس خویش را از دنیازدگی خالص می‌كنند.
یاران امام حسین(ع) انسان‌هایی بودند كه دل‌بستگی به دنیا و فرزند و مال را كنار گذاشته و همه را، همراه جان خویش، تقدیم امام نمودند. هنگامی كه اباعبدالله به فرزندان عقیل فرمود: «...شهادت مسلم، خانواده شما را بس است. من به شما رخصت می‌‌دهم كه به سوی خانه‌های خود بروید» ؛ فرزندان عقیل در پاسخ امام گفتند: «آیا به مردم بگوییم امام و رهبر و بزرگ خود را در میان دشمنان تنها گذاردیم و از او دفاع نكردیم؟ سوگند به خدا، چنین نخواهیم كرد؛ بلكه جان و مال خود را فدای تو خواهیم نمود».
در مقابل نیز، كسانی را می‌بینیم كه در اثر دل‌بستگی به دنیا و با وجود معرفت به حقانیت امام، حاضر به پیروی از ایشان نیستند. یكی از این اشخاص، عبیدالله‌بن‌حر جعفی است. او كسی بود كه كاروان امام حسین(ع) در مسیر خود با او برخورد كرد. امام با او به گفت‌و‌گو نشست و او را به همراهی خود، فرا خواند؛ اما عبیدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند؛ می‌دانم كه هر كه شما را دنبال كند، در آخرت، سعید و خوشبخت خواهد شد... اما این طرح و نقشه را بر من تحمیل مكن؛ چراكه نفس من بر مرگ آمادگی ندارد» .
مردم كوفه نیز كه با امام بیعت كرده بودند و به ایشان قول همكاری داده بودند، به جهت دل‌بستگی به دنیا، به ایشان خیانت كردند. چنان‌چه در تاریخ، نقل شده است كه امام از چند تن از اهالی كوفه -كه پس از شهادت مسلم، به ایشان پیوسته بودند- درباره رای و نظر مردم كوفه پرسیدند و آن چند نفر در پاسخ گفتند: «در بین اشراف، رشوه‌های بزرگ، رد و بدل می‌شود و اگر چه دل‌های سایر مردم با شماست، اما شمشیرهایشان علیه شما آماده گشته است» . آن گاه حضرت اباعبدالله فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم...» ؛ «مردم، بنده دنیایند و دین، لقلقه زبان آن‌هاست».

در هنگامه ظهور نیز كسانی كه به ظاهر، منتظر امام بوده‌اند، از ایشان جدا می‌شوند. چنان‌چه امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرمایند: «اذا خرج القایم خرج من هذا الامر من كان یری من اهله...» ؛ «هنگامی كه قایم قیام كند، كسانی كه به نظر می‌رسید از یاران او باشند، از امر (ولایت) بیرون می‌روند...»

عبادت و راز و نیاز با پروردگار
از ابومخنف نقل شده كه در ظهر عاشورا و در كشاكش جنگ، ابوثمامه صاعدی نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالی كه نماز آخرم را با شما به جای آورده‌ام، خدا را ملاقات كنم». حضرت، در جواب فرمود: «ذكرت الصلاه جعلك الله من المصلین الذاكرین»؛ «نماز را یاد آوردی. خدا تو را از نماز‌گزارانی كه به نماز تذكر می‌دهند، قرار دهد». آن‌گاه، امام حسین(ع) به همراه نیمی از یاران خود به نماز ایستادند و سعید‌بن‌عبدالله حنفی، خویش را سپر امام قرار داد و تیرهای رها شده از سوی دشمن را به جان خرید؛ تا آن‌كه به شهادت رسید.

در شب عاشورا نیز، تمام اصحاب در خیمه‌های خود به راز و نیاز و عبادت مشغول بودند. راوی می‌گوید: «وبات الحسین و اصحابه تلك الیله و لهم دوی كدوی النحل ما بین راكع و ساجد و قایم و قاعد.» ؛ «حسین و یارانش، آن شب را در حالی به صبح رساندند، كه زمزمه آنان در حالات ركوع و سجود و ایستاده و نشسته، مانند زمزمه زنبوران عسل، شنیده می‌شد».
در وصف یاران امام مهدی(عج) نیز از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است: «مجدون فی طاعه الله» ؛ «آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جدیت و تلاش هستند». امام علی(ع) نیز در توصیفشان فرموده‌اند: «رجال لاینامون الیل لهم روی فی صلواتهم كروی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم و یسبحون علی خیر لهم». «مردان شب‌زنده داری كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو به گوش می‌رسد. شب‌ها را با شب‌زنده‌داری سپری می‌كنند و بر فراز اسب‌ها خدا را تسبیح می‌كنند».

وفای به عهد
امام در شب عاشورا به خیمه حضرت زینب(س) رفتند و میان ایشان، گفت‌و‌گویی صورت گرفت. از آن جمله، حضرت زینب(س) به امام عرض كرد: «آیا شما نیات یاران خود را امتحان كرده‌اید؟ می‌ترسم كه در هنگامه درگیری، شما را به دشمن تسلیم كنند». امام حسین در جواب فرمودند: «اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و لیس فیهم الاشوس الاقعص یستانسون بالمنیه دونی استیناس الطفل بلبن امه» ؛ «به خدا سوگند، ایشان را آزموده‌ام و آنان را انسان‌هایی سینه‌سپر كرده یافته‌ام؛ به گونه‌ای كه به مرگ زیرچشمی می‌نگرند و شوقشان به مرگ، كمتر از شوق كودك به شیر مادرش نیست».

در آن شب، زیباترین و ماندگارترین صحنه های تاریخ اسلام، شكل گرفت. امام بیعت خود را از همه یاران برداشت و از ایشان خواست تا در تاریكی شب پراكنده شوند. اما هریك از اهل بیت ، اصحاب و یاران امام در سرسپردگی عاشقانه خویش، بار دیگر ابراز وفاداری كردند. مسلم‌بن‌عوسجه عرض كرد: «یابن رسول الله! در جهان كسی از ما لییم‌تر نباشد، اگر این‌جا تو را رها كنیم. پناه می‌بریم به خدا از این‌كه از ركاب همایونی تو، دوری كنیم. خدا هرگز روزی را نیاورد كه من چنین كنم... حتی اگر سلاحی به دست نداشته باشم، با پرتاب سنگ به جنگشان خواهم رفت...و هرگز از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو كشته شوم». سعید‌بن‌عبدالله حنفی نیز عرض كرد: «سوگند به خدا؛ هرگز تو را رها نمی‌كنیم، تا برای خدا مشخص شود كه سفارش پیامبر را نسبت به تو عمل كرده‌ایم و اگر بدانم كه در راه تو به شهادت می‌رسم و سپس زنده می‌شوم و ذرات وجودم را بر باد می‌دهند و هفتاد بار با من چنین می‌كنند، باز از تو جدا نخواهم شد...» .

و اینك ما در زمان انتظار سرورمان، حضرت مهدی(عج) به سرمی‌بریم. به راستی، آیا ما مدعیان منتظر، به اندازه یاران سیدالشهداء ، از جان و مال خود، خواهیم گذشت؟ منتظر واقعی در میدان عمل، به سوی ظهور گام برمی‌دارد و در هر صبح با امامش بیعتی تازه می‌بندد و به خدای خویش قول می‌دهد كه هرگز از این عهد و پیمان برنگردد، تا از یاران و دفاع‌كنندگان از مولایش باشد و در این راه از همه پیشی بگیرد؛ عهدی كه حتی مرگ هم نمی‌تواند آن را بشكند: «اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ما عشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابدا اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوایجه و الممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادك حتما مقضیاواخرجنی من قبری موتزرا كفنی شاهرا سیفی مجردا قناتی ملبیا دعوه الداعی فی الحاضرو البادی...».


منبع: کتاب فرات تا فرات




نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی
حجت الاسلام و المسلمین حسین ایرانی

جریان امامت و ولایت ایمه اطهار جدای از یك‌دیگر نبوده، بلكه متناسب با شرایط و مقتضیات زمان، جلوه‌های گوناگونی به خود گرفته است. این جریان، گاه در قیام سرخ، گاه در نهضت فرهنگی و علمی، گاه در لباس اسارت و گاه در تبعید و هجرت، متبلور شده است؛ اما از آن‌جا كه تمامی معصومین، یك نور واحد هستند (خلقكم الله انْوارا )، هدف واحدی را نیز دنبال می‌كردند.
حفظ مكتب، هدایت امت، تبیین و اجرای حق و عدل و نیز ستیز با باطل، هدف مشترك تمام امامان بوده است كه هم‌چون رودخانه‌ای كه در مسیر خود، پیچ و تاب خاصی می‌یابد، در هر زمان به شكلی بروز یافت تا همگان را حیات بخشد و سرانجام به اقیانوس حاكمیت عدل و امن الهی در زمان حضرت ولی‌عصر بیانجامد.
لیكن در این میان، پیوستگی و ارتباط میان قیام امام حسین(ع) و انقلاب حضرت مهدی(عج) ، نمود بیشتری دارد. گویا نهضت نینوا، نهال و بذری بود كه در روز عاشورا كاشته شد تا در گذر زمان، رشد كند و در عصر ظهور، به ثمر بنشیند. در عصری كه همه پیامبران و امامان ، در انتظار فرا رسیدن آن بوده‌اند؛ عصری كه در آن، وعده‌های الهی بر حكومت جهانی حق و عدل ، تحقق می‌یابند و آیه استخلاف عینیت پیدا می‌كند.

نمونه‌های پیوند عاشورا و انتظار
1. امام حسین(ع) به فرزندش، امام سجاد(ع) فرمود: «ای فرزندم! به خدا سوگند؛ خون من از جوشش نخواهد افتاد تا آن‌كه خداوند، مهدی را برانگیزد و انتقام خونم را بگیرد ».

2. در دعای ندبه و شرح غم هجران مهدی موعود(عج) ، از میان صدها شهید عترت پیامبر ، تنها از شهید كربلا، سخن به میان می‌یاد.

3. شعار قیام جهانی امام منتظر و یارانش، «یا للثارات الحسین» خواهد بود.

4. بیش از دویست روایت، به این مسیله اشاره دارند كه حضرت حجت ، فرزند و از نسل امام حسین(ع) است و خود این نكته، گویای رمز عمیق این ارتباط است. از جمله، پیامبر در بیانی به فاطمه زهرا(س) فرمود: «قسم به خدایی كه جز او معبودی نیست؛ مهدی این امت كه عیسی بن مریم(ع)، پشت سر او نماز می‌خواند از ما می‌باشد» و آن‌گاه با دست مبارك بر شانه امام حسین(ع) زد و سه مرتبه فرمود: «او از حسین است» . هم‌چنین آن حضرت، به سلمان و ام سلمه فرمود: «مهدی از فرزندان حسین است؛ پس خوشا به حال آن‌كه از دوستان حسین باشد كه به خدا قسم؛ شیعیان و پیروان او در روز قیامت، رستگارند» .
امام علی(ع) نیز در خطاب با امام حسین(ع) فرموده‌اند: «ای حسین! نهمین فرزند تو، كسی است كه بر اساس حق، قیام می‌كند، دین را ظاهر و حاكم می‌‌نماید و عدالت را گسترش می‌دهد» و آن‌گاه كه امام حسین(ع) از ایشان می‌پرسد: «آیا این امر واقع خواهد شد؟»، ادامه می‌دهند: «آری، قسم به خدایی كه محمد را به پیامبری برگزید و او نیز مرا بر همه آدمیان، مبعوث كرد، این اتفاق، واقع خواهد شد. لیكن این امر، بعد از غیبت و دور‌ه حیرت خواهد بود» .

5. در آیات و روایات متعددی، حضرت مهدی(عج) به عنوان انتقام‌گیرنده قیام عاشورا و خون به ناحق‌ریخته امام حسین(ع) ، معرفی شده است كه این مسیله، به وضوح رابطه تنگاتنگ انقلاب امام عصر را با ماجرای كربلا بیان می‌كند.
به عنوان مثال، در تفسیر آیه‌ی«... و منْ قتل مظْلوما فقدْ جعلْنا لولیه سلْطانا.. » ، روایاتی از پیامبر(ص)، امام علی(ع) و امام باقر(ع) وارد شده است كه مقتول را امام حسین(ع) و ولی او را امام قایم ، معرفی كرده‌اند.
هم‌چنین در كلامی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: «بعد از شهادت امام حسین(ع) ، فرشتگان نالیدند و گریستند و گفتند: "خدایا! آیا قاتلین فرزند پیامبر و برگزیده‌ات را به حال خود وا می‌گذاری؟" پس خداوند، سایه امام قایم را بر آنان نمایاند و فرمود: "به وسیله این قایم از ظالمین و قاتلین حسین ، انتقام می‌گیرم"» .

6. توصیه و سفارش به زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) در شب میلاد امام عصر(عج) ، افضل اعمال آن شب و موجب آمرزش گناهان و ثواب فراوان می‌باشد و این، خود، پیوند دیگری میان این دو امام بزرگوار است.

7و8. طبق احادیث وارده، قیام حضرت مهدی(عج) در سال فرد (مانند قیام عاشورا كه در سال 61 هـ ق واقع شد) و در روز عاشورا اتفاق خواهد افتاد. چنان‌چه امام باقر(ع) فرموده‌اند: «گویا می‌بینم امام قایم در روز عاشورا قیام نموده و بین ركن و مقام ایستاده و جبرییل اعلام می‌كند: البیعه لله» .

9. گویاتر از همه در پیوستگی این دو رخداد عظیم و بی‌نظیر تاریخ، كلام مولایمان حضرت بقیة الله (روحی و ارواح العالمین له الفداء) است كه بعد از ظهور، بین ركن و مقام می‌ایستد و ندا می‌دهد: «ای جهانیان! آگاه باشید و بدانید كه من امام قایم و شمشیر انتقام‌گیرنده هستم. ای اهل عالم! آگاه باشید كه جدم حسین را تشنه‌كام كشتند و عریان، روی زمین افكندند» .

10. در زمان رجعت، كه پس از ظهور امام عصر(عج) به وقوع خواهد پیوست و اعتقاد به آن، جزء عقاید مسلم دینی ماست، امام حسین(ع) ، نخستین امامی خواهد بود كه به دنیا باز می‌گردد و هم ایشان خواهند بود كه امام قایم(عج) را غسل و كفن نموده و به خاك می‌سپارد.

شواهد مذكور و موارد متعدد دیگر، گویای پیوند و ارتباط عمیق میان قیام عاشورا و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) است كه توجه به این حقیقت، رسالت و مسیولیت منتظران را در دوران غیبت، ترسیم می‌كند و یاران و اصحاب وفادار و فداكار امام حسین(ع) را به عنوان الگوی حسینی‌ بودن و زینبی‌ ماندن، به منتظران واقعی عرضه می‌نماید تا مبادا از ولایت و امام زمان(عج) خود باز بمانند و در شب تار غیبت آن خورشید عالم‌تاب، گرفتار گرداب گناه و توطیه‌های شیاطین درون و بیرون شوند؛ چرا كه آن امام و قیام را پاك‌بازانی مخلص، خدایی و عاشورایی می‌طلبد.


منبع: کتاب فرات تا فرات




نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 آبان 1391 :: نویسنده : مهدی
حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد مهدی میرباقری

در مسیر عرفان، آن‌چه باعث سهولت رسیدن به مقصد می‌شود، همراه شدن با ولی خداست؛ چرا كه در محضر او، نه تنها صفات رذیله، راه ندارد، بلكه تمام صفات نیك و پسندیده، محقق و دست‌یافتنی می‌شود؛ چنان‌چه، اصحاب امام حسین (ع) به این توفیق، نایل شدند و سرانجام، به كمال رسیدند.
اولین قدم برای رسیدن به این مطلوب، نیت است؛ یعنی این‌كه بخواهیم و تلاش كنیم كه با ایجاد صفات پسندیده در خود، جزء اصحاب امام زمانمان شویم و پس از آن، می‌بایست قدم به قدم در مسیر تحقق این مطلوب، گام برداریم.
در ادامه، به برخی از اعمال و افعالی كه ما را در سلوك عاشورایی، تا رسیدن به خیمه مهدوی كمك می‌كند، اشاره خواهیم كرد.

1. همراه كردن دیگران در مسیر
گاهی انسان، موفق می‌شود خود را به ولی خدا برساند، اما خانواده و دوستانش را نمی‌تواند با خود، همراه كند؛ در حالی‌كه این وظیفه بر گردن همه است كه علاوه بر خود، دیگران را نیز به ولی خدا ملحق نمایند؛ همان‌گونه كه امام حسین (ع) نیز اهل بیت خود را به میعادگاه وصل الهی برد. البته مشخص است كه ایشان، خانواده خود را برای همراهی، مجبور نكرد؛ بلكه از قبل، زمینه‌های تربیتی را به گونه‌ای فراهم كرده بود كه خود آنان، همسفر شدن با كاروان امام را انتخاب كردند.
همه ما، باید به دامن معصومین (ع) چنگ بزنیم و خود را در پناه ایشان قرار دهیم؛ چرا كه حضرت رسول اكرم (ص) فرموده‌اند: «انما مثل اهْل بیْتی فیكمْ كمثْل سفینه نوح منْ ركبها نجا و منْ تخلف عنْها غرق »؛ «مثل اهل بیت من، مثل كشتی نوح است كه هركس بر آن سوار شود، نجات می‌یابد و هركس آن را ترك كند، هلاك می‌شود».

2. كسب معرفت نورانی ولی خدا
برای رسیدن به خدا و ایمه (ع)، باید موانع و حجاب‌ها را برطرف كرد. از آن‌جا كه خداوند، بین خود و مخلوقاتش، حجابی قرار نداده، تمامی موانع و حجاب‌هایی كه ما را از درك و شناخت خداوند و ایمه (ع)، ناتوان كرده است، از جانب خود ماست. پس اگر حجاب‌ها برطرف شود، می‌توانیم ملكوت جهان را ببینیم و وجود خدا را در تمامی ذرات عالم، درك كنیم؛ چرا كه عالم، همه، آیه و نشانه‌ای است برای شناخت و درك خداوند.
پس از آن‌كه انسان، به این مقام رسید و به تعبیر امام علی (ع) ، معرفت نورانی پیدا كرد، در همه جا ولی خدا را نیز می‌بیند. نقل شده است كه روزی امام صادق (ع) در مسجد الحرام، به ابوبصیر فرمودند: «از كسانی كه می‌آیند و عبور می‌كنند، بپرس كه آیا جعفر بن محمد (ص) را ندیده‌اند؟». ابوبصیر اطاعت نمود و شروع به پرسیدن كرد؛ اما جواب همه، منفی بود. تا این‌كه ابوهارون - كه شخصی نابینا بود- نزدیك شد. حضرت فرمودند: «از او سوال كن». هنگامی كه ابوبصیر از ابوهارون سوال كرد، او در جواب گفت: «این آقا، دركنار تو است!».
این، همان معرفت به نورانیت است كه برای شناخت، دیگر احتیاجی به چشم ظاهری ندارد؛ چرا كه عارف، در همه جا، مولای خویش را می‌بیند و پرتو او را در وجود خود، احساس می‌كند.
اگر انسان بخواهد به معرفت نورانی دست پیدا كند ـ تا به واسطه این معرفت، امام، در جانش ظهور كند و سرپرستی و ولایت او را در وجود خود احساس نماید ـ باید به مقام محبت برسد و این، در صورتی تحقق پیدا می‌كند كه انسان، خود را تسلیم ولی خدا نماید؛ چرا كه تا تسلیم ولی خدا نشویم، خداوند تطهیرمان نمی‌كند و تا تطهیر نشویم، محبت حاصل نمی‌شود.

3. تطهیر با ابتلایات الهی
یكی از وسایل مهم تطهیر انسان، بلایا و امتحانات خداوندی است. سنت الهی این است كه به هر میزان كه بر ایمان انسان اضافه شود، بلای او هم مضاعف گردد و البته، نتیجه این بلا، خلوص در محبت است؛ زیرا بلا‌یا، رشته تعلقات به غیر خدا را قطع می‌كند؛ ناخالصی‌ها را از بین می‌برد و انسان را از فتنه نفس و گرفتاری به آن، نجات می‌دهد.
چرا حضرت یعقوب (ص)، بیست - یا به نقلی، چهل- سال، به درد فراق یوسف (ص) مبتلا شد؟ زیرا - با وجود آن‌كه سفره‌‌اش، هرشب برای فقرا گسترده بود- یك شب، سایلی نزد او رفت و اعتنایی ندید. به همین جهت، از او به درگاه خدا شكایت كرد. خداوند نیز به یعقوب (ص) وحی كرد كه «ای یعقوب! مگر نمی‌دانی كه ترك اولی كردی و مجازات خواهی شد؟ پس آماده بلا باش». آن‌گاه او را به درد فراق یوسف (ص)، دچار كرد.
بی‌‌شك، خداوند نمی‌خواهد انسان مومن را اذیت كند؛ بلكه قصد دارد او را به وسیله بلا مخلص نماید، تا قلبش فقط متعلق به خدا باشد.

4. سلوك با بلای اولیاء
از آن‌چه گفته شد مشخص گردید كه تمسك به بلا، بهترین نردبان سلوك است. در این میان، سلوك به بلای اولیای خدا، موثرتر و راه‌گشاتر می‌باشد؛ چرا كه بلای ما، به اندازه خود ما سلوك‌دهنده است، ولی بلای اولیاء، به اندازه عظمت خود ایشان است. از این رو، در دعای ندبه، خداوند را به جهت ابتلایات اولیایش، حمد می‌كنیم: «اللهم لك الحمد علی ما جری به قضایك فی اولیایك»؛ «خدایا! ما تو را به خاطر سرنوشتی كه بر اولیایت رقم زدی، ستایش می‌كنیم».
مقام شناخت و حمد بر قضای اولیاء، مقام والایی است كه هر كسی نمی‌تواند به آن، دست پیدا كند؛ بلكه تنها كسانی به این مقام می‌رسند كه «شاكر» باشند. چنان‌چه در زیارت عاشورا ـ آن‌گاه كه خداوند را به خاطر توفیق درك و شراكت در مصیبت سید الشهدا (ع) حمد می‌كنیم ـ خود را در زمره آنان می‌بینیم: «اللهم لك الحمد حمد الشاكرین لك علی مصابهم».
شاكرین، كسانی هستند كه در دستگاه خدا، خود را هیچ می‌شمارند و زبان حالشان، تعبیر امام سجاد (ع) در دعای ابو حمزه است: «ما خطری، هبنی بفضلك». شاكرین، ربوبیت خدا را بر اولیاء و انبیاء و نیز بر پیامبر و آلش (ع) می‌بینند و بلایای سنگین آن‌ها را در این فضا لمس می‌كنند و در حقیقت به مقام «حضور در بلا» می‌رسند. به تعبیر دیگر، اینان، كسانی هستند كه مبتلا به بلای اولیای خدا می‌شوند و مانند ایشان، بر آن بلایا، زبان به حمد خداوند می‌گشایند. رضایت و ابتهاج اصحاب سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا نیز به جهت نایل شدن ایشان به مقام درك بلای ولی خدا بود.
بنابراین ربوبیت خدای متعال، نسبت به همه عوالم، از بستر «قضاء بر اولیا» می‌گذرد و قضای اولیاء نیز از بستر بلا. این بلا، اجباری و قهری نیست؛ بلكه بلایی است كه حضرت حق، میثاقش را از اولیای خود گرفته است و ایشان نیز، به این میثاق، وفادار هستند (فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به... ). محصول این بلا هم، «فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذكر العلی و الثناء الجلی » است و نیز «جعلتهم الذریعه الیك و الوسیله الی رضوانك ».
از آن‌جا كه ربوبیت خدای متعال بر عوالم، از مجرای بلای اولیای خدا می‌گذرد، تمام آن‌چه به موجودات می‌رسد، در شعاع همین بلاست و در حقیقت، همه، ریزه‌خوار این سفره هستند. بنابراین، نه تنها انبیای الهی و ایمه معصومین (ع) از عاشورا بهره‌مند شده‌اند، كه در واقع، این جریان، برای آن‌ها ضیافت است.
در روایات آمده است كه در روز عاشورا، هزاران ملك برای یاری امام حسین (ع) به زمین هبوط كردند؛ اما وقتی رسیدند كه ماجرا تمام شده بود. از این رو، غبارآلود و عزا‌دار، كنار مزار حضرت، وقوف كرده‌اند تا پس از زمان ظهور، در ركاب منتقم آن حضرت باشند. پس ملایكه نیز با بلای ایشان، در حال سلوك‌اند.
یكی دیگر از نتایج درك ابتلای ولی خدا، تصدیق ولایت اوست. اگر انسان از مدخل بلای اولیای الهی وارد شود و بتواند بلای ایشان را درك كند، آن‌گاه خواهد توانست ولایتشان را بپذیرد و آنان را تصدیق كند؛ و الا تصدیق كردن، كار آسانی نخواهد بود.
این مسیله در جریان موسای كلیم (ص) و خضر نبی (ص)، كاملا مشهود است. در آن جریان، موسی (ص) با ارشاد و امر خدای متعال، به معلمی الهی دست می‌یابد، ولی در مسیر آزمایش‌ها و ابتلایات، توان تصدیق ایشان را پیدا نمی‌كند و در نتیجه از همراهی او، باز می‌ماند. چنان‌چه، قرآن از زبان خضر نبی می‌فرماید: «هذا فراق بیْنی و بیْنك سانبیك بتاْویل ما لمْ تسْتطعْ علیْه صبْرا» .

5. عظمت بلای امام حسین (ع)
وقتی حضرت ابراهیم (ص) از امتحان قربانی كردن فرزند، سربلند بیرون آمد و خداوند، قوچی را برای او فرستاد تا در عوض اسماعیل، ذبح كند، به درگاه خدا عرض كرد: «خدایا من در كجای این امتحان، كوتاهی كردم كه موفق نشدم فرزندم را با دست خودم، قربانی كنم تا به این واسطه، به ثواب اعظم مصیبت‌ها برسم؟» خدای متعال در جواب او فرمود: «ابراهیم! آیا خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخر الزمان را؟» ابراهیم (ص) عرض كرد: «پیامبر آخر الزمان را». خداوند فرمود: «فرزند خودت را بیشتر دوست داری یا فرزند پیامبر آخرالزمان را؟» عرض كرد: «فرزند پیامبر را -كه سید الشهدا است- از اسماعیل خودم، بیشتر دوست دارم». آن‌گاه خداوند به او فرمود: «ابراهیم! نه تو، ظرف اعظم مصایبی و نه بزرگترین مصیبت‌‌ها، ذبح اسماعیل؛ بلكه ظرف اعظم مصایب، رسول اكرم (ص) است و اعظم مصایب، مصیبت سید الشهدا.
ابراهیم! تو به دستور ما و در راه محبت و برای تقرب به ما، اسماعیل را به مذبح آورده‌ای؛ او را بنده خدا می‌دانی و احترام می‌كنی. حال این مصیبت، اعظم است یا مصیبت كسی كه در فضایل، آن‌چنان از اسماعیل، برتر است كه با هم قابل مقایسه نیستند، اما او را مثل گوسفند، سر می‌برند؟
ابراهیم! اگر می‌خواهی به ثواب اعظم مصایب برسی، باید مصیبت سید الشهدا را درك كنی كه اگر توانستی به درك آن برسی، ثواب اعظم مصیبت‌ها را برده‌ای
».
بلای وارد شده بر امام حسین (ع)، به قدری عظیم است كه امام زمان (عج) در مصیبت آن می‌فرماید: «فلین اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرك المقدور و لم اكن لمن حاربك محاربا لمن نصب لك العداوه مناصبا فلانْدبنك صباحا و مساء» ؛ «اگر زمانه مرا به تاخیر انداخت و مقدرات، مرا از یاری تو باز داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، اكنون، صبح و شب برایت می‌گریم و به جای اشك، از دیده خون می‌ریزم».
این عظمت، نه تنها بر انسان‌ها، كه بر تمام موجودات، عظیم و ناگوار است: «لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه بك علینا و علی جمیع اهل السموات» .

6. عاشورا، ضیافت بلا
گاهی بلای یك شخص، نه تنها عامل نجات و ارتقای خود او، كه سبب خیر برای اطرافیانش نیز می‌شود. برای مثال، ابتلای حضرت یعقوب (ص)، به نجات امت مصر، هدایت پسرانش و نیز نایل شدن حضرت یوسف (ص)، به مقام علم و نبوت و جایگاه عزیزی مصر، منجر شد. اگر چه صبر حضرت یوسف (ص) در برابر بلایای وارد شده بر خودش نیز، عامل مهمی در ارتقاء معنویش بود.
عاشورا نیز اگرچه ابتلا و امتحانی برای امام حسین (ع) و مردم زمان ایشان بود، اما در حقیقت، ضیافت گسترده خداوند، برای مومنان و صابران بوده و هست؛ چراكه علاوه بر درجاتی عالی كه خداوند به واسطه بندگی و صبر امام و یارانش، به آنان عطا نمود، مصیبت سیدالشهدا (ع)- كه اعظم مصیبت‌ها و بلایاست- می‌تواند وسیله قرب انسان‌ها به خداوند متعال شود.
البته این سخن به معنای آن نیست كه چون سیدالشهدا در ضیافت است، پس باید بخندیم. این سخن، كاملا باطل است؛ زیرا از بلا نمی‌توان با خنده، بهره‌مند شد. عاشورا ضیافت است؛ اما ضیافت بلا، كه ورود آن- دست‌كم- با حالت بكاء است و اوج آن، جان‌دادن از شدت گریه.
سلوك به بلا، از مدخل گریه آغاز می‌شود. از این رو، امام سجاد (ع) در جواب اعتراض اطرافیان به شدت حزن و گریه ایشان، می‌فرمایند: «حضرت یعقوب (ص)، یك فرزندش غایب شد، آن‌چنان گریست كه بینایی‌اش را از دست داد. من چه‌طور گریه نكنم در حالی‌كه دیدم، در یك روز پدرم و شمار بسیاری از اهل بیتم را ذبح كردند؟»
نقل شده است كه پس از بازگشت حضرت یوسف (ص) به كنعان، حضرت یعقوب (ص) با اصرار از او خواست كه قصه خودش را تعریف كند. یوسف نیز داستان را تعریف كرد تا به جایی رسید كه برادرانش او را عریان كردند و در چاه انداختند. داستان به این جا كه رسید، حضرت یعقوب (ص) از هوش رفت.
با آن‌كه جریان حضرت یوسف (ص) و امام حسین (ع) اصلا با هم قابل مقایسه نیستند، اما حضرت یعقوب (ص) در اوج قدرت روحی، نتوانست همان را هم تحمل كند.به راستی، كدام‌یك از ما به جهت مصایب امام حسین (ع)، از هوش رفته است؟!

7. حمد بر مصیبت و بلای امام حسین (ع)
مصیبت امام حسین (ع)، دریای وسیع و ناشناخته‌ای است كه هرچه به عمق آن بیشتر نزدیك شویم، به درك و معرفت بیشتری نیز خواهیم رسید.
واقعه عاشورا، بلایی بود كه امام حسین (ع)، آن را به جهت هدایت ما، تحمل كرد. اگر انسان به چرایی وقوع آن حادثه پی ببرد، خدا را برای این مصیبت، حمد خواهد كرد و این، همان حمدی است كه در سجده آخر زیارت عاشورا به جا می‌آوریم.
در حقیقت، كشتی نجاتی كه پیامبر (ص)، امام حسین (ع) را ناخدای آن می‌دانند ، همان ابتلا و مصیبت عظیم ایشان است و بهترین راه ورود به این كشتی، توجه به این مصیبت. لذا در زیارت عاشورا، پس از ابراز محبت می‌خوانیم: «و اسیل الله بحقكم و باشان الذی لكم عنده ان یعطینی بمصابی بكم افضل ما یعطی مصابا بمصیبته ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض».
در اثر این مصیبت، شفاعت دنیایی و اخروی امام حسین (ع)، نصیب ما می‌شود. شفاعت دنیایی آن حضرت ، آن است كه حیات و ممات ما را برای خدا قرار می‌دهد و شفاعت اخروی ایشان، نجات از عذاب و عقوبت گناهان است و این، در واقع، كسب تمام خیر دنیا و آخرت است.

8. بلای امام حسین ، محور تهذیب تاریخ
ماجرای سید الشهدا جزو اسرار عالم است. كسی جز خدا نمی‌داند كه چطور در دوره غربت اسلام و در شرایطی كه جبهه مقابل، احساس پیروزی می‌كرد و در كنار سر بریده سید الشهدا ، ندا بر می‌داشت: «لعبت هاشم بالملك؛ فلا خبر جاء و لا وحی نزل»، یك انسان غریب و مظلوم، كار را تمام كرد و یك تاریخ را نجات داد. در جریان كربلا، جبهه باطل با نقشه‌ای عظیم آمده بود تا به اسلام، تیر خلاص بزند، ولی نبی اكرم كه برای چنین روزی، سید الشهدا را تربیت كرده بودند، در واقع، اعظم عابدان را به مصاف اعظم مكاید شیطان، فرستادند.
ابلیس، كه پس از رانده شدن از درگاه خدا، فرصت چند دعای مستجاب را از خدا خواسته بود، یكی از خواسته‌های خود را برای كربلا نگه داشت. در روز عاشورا، هنگامی كه حضرت اباعبدالله ، در گودی قتلگاه افتاده بودند و تشنگی بر ایشان فشار آورده بود، از خدا خواست كه خورشید را با تمام توان بر حسین بتاباند و خورشید به گونه‌ای بر حضرت تابید كه نگفتنی است. عطش مخصوص اباعبدالله كه معصومین روی آن حساس بوده‌اند و خدای متعال، روضه‌اش را برای حضرت آدم خوانده است، نتیجه این گرماست.
در همان حال، جبرییل اجازه گرفت و میان خورشید و حضرت حایل شد؛ اما حضرت فرمود: «كیست كه بین من و حبیبم، حایل شده است؟ ای جبرییل! كنار برو».
بنابراین ابلیس، تمام توان خود را به كار گرفت كه نقطه‌ضعفی از سید الشهدا بگیرد اما ایشان، با تمام وجود، او را زمین‌گیر كرد و سرانجام، این عبودیت محض، محور عبدویت و تهذیب، در تمامی ادوار شد.

9. یوم الحسین ، محور ایام الله
به تعبیر روایات، ایام الله، سه هنگامه «ظهور»، «رجعت» و «قیامت» هستند و در هر سه این ایام، یوم الحسین محور است؛ زیرا در روز ظهور، شعار لشگریان امام زمان ، «یا لثارات الحسین» خواهد بود؛ در زمان رجعت، اولین كسی كه به دنیا باز خواهد گشت، حضرت اباعبدالله خواهند بود و در روز قیامت نیز، بهشتیان، زیر پرچم امام حسین گرد خواهند آمد.
اساسا كسی كه ماجرای عاشورا را با آن وسعت و عظمت ببیند، یقین پیدا می‌كند كه پایان این راه، چیزی جز نصرت الهی نخواهد بود؛ چرا كه این بندگی، لاجرم یك پایان خوش خواهد داشت: «والعاقبه للمتقین».
اگر كسی، عظمت عاشورا را درك كند، قطعا این توجه در او پیدا می‌شود كه جریان ابلیس در روز عاشورا شكست خورده و دیگر امكان بقا و ماندگاری ندارد؛ بنابراین، به پایان این جریان ایمان می‌آورد و كسب توفیق حضور در آن پایان خوش، خواسته و آروزی او می‌شود: «فاسیل الله الذی اكرمنی مقامكم و اكرمنی بك ان یرزقنی طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد ».

10. سلوك با بلای حضرت مهدی
این‌جاست كه بلای امام حسین با بلای حضرت مهدی پیوند می‌خورد. غیبت، ابتلای عظیم امام زمان ماست كه ایشان را از به تحقق رساندن وعده‌های الهی و گرفتن انتقام از قاتلین جد بزرگوارش، مانع شده است.
بلای امام زمان ، به قدری عظیم و بزرگ است كه غم و مصیبت آن، ایمه را سال‌ها پیش از میلاد آن حضرت، به گریه وا می‌داشت. چنان‌چه، برخی از اصحاب امام صادق نقل كرده‌اند كه بر آن حضرت وارد شدند و ایشان را در حالتی یافتند كه گریه‌ای شدید می‌نمودند و پیوسته می‌فرمودند: «سیدی! غیبت تو، خواب را از من گرفته است» و آن‌گاه كه علت را جویا می‌شوند، حضرت می‌فرمایند: «كتاب جفر را نگاه می‌كردم كه به غیبت حضرت مهدی و حوادث آن دوران رسیدم».
یكی از بزرگ‌ترین درس‌های سوره یوسف، چگونگی برخورد حضرت یعقوب با مسیله غیبت ولی خدا است. او همیشه مشغول گریه بود؛ در حالی كه در مقام نبوت و عصمت، قرار داشت و می‌بایست پیوسته به یاد خدا مشغول باشد. پس اگر گریه بر یوسف ، جزیی از سلوك ایشان به سوی خدا محسوب نمی‌شد، آن‌گونه گریه نمی‌كرد؛ چرا كه انبیاء، حتی از افعال مباح هم پرهیز می‌كردند. اما ایشان، بر آن واقعه، به قدری گریه كرد كه چشم‌هایش، سفید و كمرش، خم شد و حتی زمانی كه به جنون، متهم گشت نیز، دست از گریه برنداشت. پس باید با بلا و غیبت ولی خدا، این گونه برخورد كرد؛ نه آن‌كه ولی خدا مبتلا باشد و ما در غفلت باشیم؛ چنان‌چه این مسیله، یكی از پیام‌های مهم دعای ندبه است: «عزیز علی ان تحیط بك دونی البلوی».
این‌جاست كه متوجه می‌شویم چرا در بعضی از روایات، غیبت امام زمان ، به غیبت حضرت یوسف تشبیه شده است؛ چرا كه مبتلا‌ترین فرد در غیبت یوسف ، خود او بود. در غیبت حضرت صاحب الزمان نیز مبتلاترین شخص، خود حضرت است؛ از این رو، تحمل غیبت برای ایشان، از همه دشوارتر می‌باشد.

11. موانع راه سلوك با اولیاء خدا
برخی عوامل، باعث می‌شوند كه انسان در عین حالی كه به دل، ولایت ولی خدا را تصدیق می‌كند، نتواند با او هم‌راه و سالك شود. برخی از این عوامل، از این قرار است:
الف) عدم آمادگی همراهی با ولی خدا
اگر انسان، خودش را برای همراهی با ولی خدا آماده نكند، عقب خواهد ماند؛ چنان‌چه سید الشهدا از ماه‌ها قبل، موضعشان را در قبال حكومت یزید، اعلام كرده بودند؛ ولی عده‌ای به دلیل عدم آمادگی، از قافله خیر، عقب ماندند.
ب) علاقه به دنیا
انسانی كه نتوانسته است از تعقلات دنیوی خود رها شود، یا هرگز توفیق همراهی با ولی‌ خدا را پیدا نخواهد كرد و یا هرچند توفیق همراهی را پیدا كند، نخواهد توانست تا انتهای مسیر، هم‌قدم او باشد و سرانجام در جایی، راه او از راه ولی خدا، جدا خواهد شد.
تاخیرها، سستی‌ها، كم‌‌معرفتی‌ها و از همه مهم‌تر، تعلقات به دنیا، گاهی سبب می‌شود كه انسان حتی تا مرز ریختن خون امام معصوم نیز، پیش برود؛ چنان‌چه این اتفاق، برای كوفیان زمان امام حسین افتاد و همان كسانی كه برای سیدالشهدا نامه نوشتند و ایشان را دعوت نمودند، سرانجام برای حفظ دنیای خود و كسب غنیمت، از یك‌دیگر سبقت گرفتند.
تعلق خاطر به دنیا، بالاخره انسان را رو در روی اولیای خدا قرار می‌دهد و این خطر جدی برای همه كسانی كه خود را از تعلقات، پاك نكرده‌اند، وجود دارد. برخی از بزرگان، درباره گریه بر امام حسین ، تعبیر زیبایی دارند. آن‌ها معتقدند یكی از اقسام گریه در مراسم سیدالشهدا ، گریه خوف است؛ یعنی انسان واقعا خایف باشد كه مبادا جزو مدعیانی قرار بگیرد كه نامه نوشتند و گفتند: «باغ‌های ما، آماده، نهرهای ما، جاری و مزارع ما، خرم و آباد است و فقط منتظر قدوم شما هستیم»؛ اما هنگامی كه ولی خدا به سویشان آمد، به روی او شمشیر كشیدند و او را محاصره كردند.
ج) جمع بین دنیا و آخرت
یكی از عواملی كه باعث جدایی عده‌ای از سید الشهدا و حتی قرار گرفتن آن‌ها در جبهه ابن زیاد شد، این بود كه می‌خواستند دنیا و آخرت را با هم جمع كنند. آن‌ها با خود، تصفیه‌حساب نكرده بودند تا بتوانند یكی از این دو را انتخاب كنند؛ لذا خداوند متعال، زمینه فتنه و امتحان را پیش آورد تا یكی را انتخاب نمایند.
در این میان، عده‌ای گفتند: «نه همراه سید الشهدا می‌جنگیم و نه با ابن زیاد درگیر می‌شویم»! امكان ندارد كه انسان بتواند دین خود را حفظ كند اما در مقابل باطل، از حق، دفاع نكند. اراده جمع بین این دو موجب شد كه عده‌ای به خیال این‌كه سرانجام، صلح خواهد شد، به همراه لشكر ابن‌زیاد به كربلا بروند؛ اما كم‌كم كار به جایی رسید كه در جنایات، از یك‌‌دیگر سبقت می‌گرفتند تا مبادا كسی نزد ابن‌زیاد از كم‌كاری آن‌ها گله كند.
آن‌ها تصور می‌كردند كه بودن در لشكر ابن‌زیاد، در صورتی كه كار به كشتار و ریختن خون سیدالشهدا نیانجامد، جرم نیست؛ غافل از این‌كه به محض صف‌بندی میان حق و باطل، باید به هر قیمتی كه شده در جبهه حق قرار گرفت.
حر ـ كه شخصیت بسیار محترم و فوق‌العاده‌ای است و با توجه به شرایطش، با رجوع به امام حسین معجزه كرد ـ هنگامی كه برای عذرخواهی خدمت سیدالشهدا رسید، به ایشان عرض كرد: «گمان نمی‌كردم كار ابن‌زیاد با شما، به این‌جا برسد». در حالی كه این فكر از اساس، غلط است.
د) احساس عدم احتیاج به ولی خدا
كوفیان تصور می‌كردند كه اگرچه در جبهه سیدالشهدا نباشند، می‌توانند به صف اولیای خدایی راه یابند و به بهشت بروند. آنان گمان می‌كردند كه برای اصلاح‌شدن، نیازی به سیدالشهدا ندارند و در خیال خودشان، طواف می‌كردند و نماز می‌خواندند تا تهذیب شوند!
امروز هم آمادگی برای ظهور، جزو وظایف منتظران محسوب می‌شود و از آن‌جا كه ظهور، ناگهانی واقع می‌شود، باید در همه حال، آمادگی خود را حفظ كنند. اصحاب امام زمان به دلیل برخورداری از آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مكه جمع می‌شوند. آنان، به گونه‌ای آماده‌اند كه اگر آب، دست‌شان باشد، زمین می‌گذارند و برای یاری امام خود می‌شتابند.
مسلم بن عوسجه در راه حمام بود كه حبیب بن مظاهر با او روبرو شد. هنگامی كه در جریان استنصار امام حسین قرار گرفت، حتی به خانه بازنگشت و هر دو به طرف كربلا رفتند.
اگر انسان، هر روز صبح، فكرش این نباشد كه «امروز، كدام كار امام زمان ، زمین مانده است تا من بردارم؟»، به جایی نخواهد رسید. اگرچه طبق متن صلواتی كه از امام حسن عسگری برای امام عصر نقل شده ، بار ما را نیز، امام زمان بر می‌دارد؛ اما به هر حال، باید دید كجای اردوگاه ایشان، خالی است تا همان جا را پر كرد.

12. محبت، سرمنزل نهایی
پس از طی كردن مراحل قبل، حصول به مقام محبت، ممكن می‌شود.اگر انسان بتواند به این مقام دست یابد، در حقیقت، به مقام تسلیم، وفا و تصدیق رسیده است.
انسانی كه از خود به سوی خدا هجرت كرده است، دیگر بر اساس منافع خود تصمیم نمی‌گیرد؛ بلكه همه چیز را برای محبوب می‌خواهد و همه توجهش در دو مسیله خلاصه می‌شود: «زیبایی‌ها و جمال محبوب»و«قصور و كوتاهی‌های خودش». پس، محبت از یك سو، محب را در محبوب ذوب می‌كند و از سوی دیگر، او را به مراقبه از خود و افعال خود، وا می‌دارد؛ چراكه تمام توجه انسان محب، به این مسیله است كه مبادا از دایره محبت محبوب، خارج شود.
انسان‌هایی بیش از همه، برای امام خود، جان‌فشانی می‌كنند كه به مقام محبت و وفا رسیده‌اند؛ چنان‌چه، سعید بن عبدالله در هنگام نماز ظهر عاشورا، خود را سپر حضرت سیدالشهدا كرد و در آخر، باز هم خود را بدهكار می‌دانست و از حضرت پرسید: «آیا وفاكردم؟!».
اساسا، دین بر پایه محبت بنا شده است و لذا مهم‌ترین رشته‌ای كه می‌تواند ما را به اهل بیت پیوند دهد، حب ایشان و بغض دشمنان ایشان است. اگر از ما حب ولی خدا خواسته شده، بدین علت است كه او نیز به ما محبت دارد؛ چنان‌چه امام صادق فرمود: «ما نه تنها شما را، كه بوی شما را نیز دوست داریم». نبی اكرم نیز، به گونه‌ای در هدایت انسان‌ها مشتاق و كوشا بود كه از طرف خداوند، خطاب رسید كه ما قرآن را به جهت سختی و مشقت تو نازل نكردیم . پس این رابطه، یك رابطه محبت‌آمیز است و باید تلاش كرد تا در این عرصه، به حد مقبولی رسید؛ چراكه اگر انسان به مقام محبت و اشتیاق نرسد، نمی‌تواند از سرچشمه ولایت ولی الله، سیراب شود.
این‌جاست كه باز، نقش بلاء و سلوك با آن، مطرح می‌شود؛ زیرا بلاء، بهترین وسیله برای رسیدن به این تشنگی و اشتیاق، می‌باشد: «البلاء للولاء».


منبع: کتاب فرات تا فرات




نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت الله رضا استادی
با مراجعه به قرآن و روایات، روشن می‌گردد كه در جریان تاریخ بشری، همواره دو خط مخالف، وجود داشته است؛ چنان‌چه خداوند در این‌‌‌باره می‌فرماید: «و كذلك جعلْنا لكل نبی عدوا ..» ؛ «و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی قرار دادیم .»
بنابراین، همواره گروهی، مخالف حیات دین و به عبارت دیگر، دین‌ستیز بوده‌اند. قرآن از این خط و جریان فكری به صورت یك اراده، یاد می‌كند و می‌فرماید: «یریدون لیطْفوا نور الله.. » ؛ «می‌خواهند نور خدا را خاموش كنند». استعمال فعل مضارع، در زبان عربی، مفید استمرار است؛ فلذا در این آیه شریفه، استفاده از فعل مضارع، به این معناست كه این اراده، هنوز وجود دارد و كسانی هستند كه می‌خواهند دین خدا را از بین ببرند. این اراده، به طور طبیعی، اراده‌ای است كه می‌كوشد ظلم، ستم، جهل و آلودگی بر جهان، حاكم باشد.
از نظر تاریخی نیز این مساله، قابل اثبات است. به عنوان نمونه، زمانی كه پیامبر گرامی اسلام(ص)، اراده فرمود كه دین اسلام را در جامعه، حاكم كند، جریان مخالفی بود كه نمی‌خواست این امر، تحقق یابد و در این راه، از هیچ فعالیتی فروگزار نكرد. گرچه تمام توطیه‌های ایشان، با شكست مواجه شد؛ اما باز هم ناامید نشدند و به انتظار رحلت پیامبر(ص) نشستند و تصور كردند كه با رحلت ایشان، مساله تمام می‌شود؛ اما پس از رحلت نیز، دیدند كه چنین اتفاقی نیفتاد.
زمانی، این عده تلاش كردند نام و یاد پیامبر را حذف كنند؛ امروز هم عده‌ای دیگر، چنین خیالی دارند. این اراده، هم‌چنان بوده و هست.

اراده الهی بر حاكمیت دین
در برابر این اراده نیز، اراده الهی قرار دارد كه می‌خواهد دین اسلام بر همه جهان، حاكمیت یابد. خدای تعالی به این مساله وعده داده و بر اساس این اراده، دین اسلام می‌بایست در همه پهنای جغرافیایی جهان، گسترده شود كه البته این گستردگی و چیرگی، به واسطه حقانیت و منطق قوی و عقلانی این دین است.
بنابراین، وعده الهی، بر خلاف جریان پیشین، بر آن است تا عدالت و حق و علم را بر جهان، حاكم و منطق و تهذیب اخلاقی را بر جهالت و آلودگی‌ها چیره گرداند.آیات بسیاری بر این مساله دلالت می‌كند كه مهم‌ترین آن‌ها، آیه استخلاف و وعده خلافت و حاكمیت صالحان بر زمین است.

مجاری تحقق وعده
سوالی كه این‌جا مطرح می‌شود آن است كه آیا این اتفاق، به صورت جبری محقق می‌شود یا این‌كه به صورت اختیاری و در یك فرآیند خاص تحقق می‌یابد؛ به گونه‌ای كه مردمان، خود به این سمت گرایش می‌یابند؛ جذب عدالت می‌شوند و می‌كوشند تا عدالت دینی اسلام را بر جهان حاكم كنند؟
بی‌گمان، تحقق وعده الهی در حاكمیت صالحان بر زمین، مقدماتی دارد و خداوند با طرح و برنامه‌ای، این مساله را محقق می‌سازد.
از جمله مقدمات تحقق وعده حاكمیت صالحان، بعثت پیامبر(ص) بود. آن حضرت در دوران بیست و سه ساله دعوت خویش، آزار و اذیت‌های بسیاری دید؛ اما همه را تحمل كرد تا زمینه برای حاكمیت صالحان، فراهم آید. ایشان، پس از عمری تلاش و كوشش در مسیر تحقق وعده الهی، با نزدیك شدن زمان رحلت و با هدف تدوام یافتن این جریان، امیرالمومنین(ع) را به عنوان وصی، معرفی و امور را به ایشان، تفویض فرمود؛ تا این جریان، از سوی صالحان و اولیای الهی، پی‌گیری شود.
متاسفانه، شرایطی كه پس از پیامبر(ص)، پیش آمد، باعث شد كه امور از مجرای خود، بیرون رود و حتی عقب گرد و ارتجاعی به عصر جاهلیت، صورت بگیرد؛ به گونه‌ای كه در روایات آمده است: «ارتد الناس». منظور از این ارتداد، نه ارتداد فقهی،كه به معنای ارتجاع و بازگشت به عقاید و مسایلی است كه پیش از بعثت رسول اكرم(ص) مطرح بوده است. در این دوره بود كه جبهه دین ستیز، دوباره ظاهر شد و كوشید تا همه دین را از میان بردارد.
قیام عاشورا، حركتی برای بازگرداندن دین به مسیر اصلی بود. امام حسین(ع)، برای اصلاح امت جدش قیام كرد و كوشید تا در برابر جریان دین‌ستیز جامعه، روشن‌گری نماید. پس از قیام عاشورا اگر چه جریان‌های مخالف، به ظاهر، مدتی حیات داشتند و حكومت كردند؛ اما مساله دگرگون شد و جدایی خط نفاق از خط اسلام، برای همگان آشكار گشت. آن زمان بود كه جریان انحرافی رسوا شد و دیگر نتوانست خود را به عنوان اسلام ناب بر اندیشه‌ها تحمیل كند.
بنابراین برای تحقق آن وعده ی الهی، تلاش‌هایی صورت گرفته و مقدماتی فراهم گشته است كه بعثت پیامبر(ص)، مساله غدیر و قیام عاشورا، روشن‌ترین نمونه‌های آن هستند. به همین جهت است كه بر زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره ی قیام امام حسین(ع)، تاكید می‌شود؛ چرا كه حادثه ی عاشورا توانست خط اصلی را از خط دروغین نفاق، بازشناساند. از این رو، زنده نگه‌داشتن خاطره ی عاشورا، به معنا و مفهوم پاس‌داشت خط روشنی است كه از زمان پیامبر(ص) و با هدف سلطه كامل دین اسلام بر جهان، آغاز شده است.

بررسی گونه‌های برخورد با نهضت عاشورا و انتظار

اكنون، دو گونه می‌توان با مساله پاس‌داشت عاشورا، رو به رو شد. نخست، آن كه عزاداری كرد؛ گریه و زاری نمود؛ بر ظالمان و یزیدیان، نفرین و لعن كرد و از آنان بیزاری جست.
این روش، اگر چه خوب و ارزشمند است، ولی روش كامل و درستی برای زنده‌نگه داشتن قیام عاشورا به شمار نمی‌آید؛ چرا كه اگر لعن یزید و معاویه، سفارش شده است، به این معنا نیست كه این دو نفر را به عنوان یك شخصیت صرف، لعن كنیم؛ بلكه باید از آن دو، به عنوان نماد و نشانه ی یك جریان فكری دین ستیز و ظلم پرور، برایت بجوییم. در این صورت، لعن و نفرین شخصیت نمادین آنان، باعث تذكر این نكته خواهد بود كه جریان خاصی وجود دارد كه ملعون است و باید از آن بیزاری جست و از این حیث، تفاوتی میان شخصیت یزید با یزیدیان تمام اعصار، نخواهد بود.
قرآن از این جریان فكری ملعون، با عنوان «شجره ی خبیثه» یاد كرده است . شجره ی خبیثه، در واقع، خط فكری شخصیت‌هایی است كه در طول تاریخ، در برابر شجره طیبه و در مخالفت با حیات طیب بوده و هستند.
نقل می‌كنند كه یكی از مروانیان بر امام باقر(ع) وارد شد؛ در حالی كه ایشان گریه می‌كردند. هنگامی كه آن شخص، علت را جویا شد، آن حضرت(ع) در جواب، فرمود: «چرا گریه نكنم؛ در حالی‌كه شجره ی معلونه‌ای كه قرآن از آن یاد می‌كند، در مسند حكومت است». آن شخص پرسید: «آیا من هم از شجره ملعونه هستم؟» و امام پاسخ داد: «نه! تو از اهل بیت و شجره طبیه هستی؛ نه از شجره معلونه».
از این روایت به خوبی مشخص می‌شود كه مراد از شجره خبیثه، یك شخص یا نسل خاص نیست؛ چه، اگر این بود، آن شخص نیز كه جزو خاندان بنی‌امیه محسوب می‌شد می‌بایست در دایره شمول آن قرار بگیرد. بلكه منظور، یك خط فكری خاص است كه دین ستیز و ضد عدالت می‌باشد؛ و این خط فكری در دوران ما نیز وجود دارد. این‌جاست كه برایت، معنا می‌شود. در مقابل، تولا، باید نسبت به خط فكری عدالت‌محور و زمینه‌ساز حاكمیت دین باشد.
عزاداری امام حسین(ع) به معنای آن است كه ما از این خط، دفاع می‌كنیم و از خط مخالفش، بیزاری می‌جوییم. عزاداری صرف و بی‌توجه به این جریان‌ها، عزاداری ناقصی است كه نمی‌تواند تاثیرگذار و جریان ساز باشد و مقدمات ظهور را فراهم كند. تنها، زمانی این عزدارای و زنده داشت خاطره ی كربلا و قیام عاشورا می‌تواند تاثیرگذار باشد كه بتواند خط فكری صحیح را زنده نگه‌دارد و بستری را برای تحقق وعده الهی، فراهم آورد.
با دقت در ادعیه و زیارات نیز، می‌توان توجه به این جریان را مشاهده كرد؛ چرا كه آن‌ها معمولا با سلام و درود بر پیامبران شروع می‌شوند و در ادامه به جریان عاشورا می‌رسند و آن گاه، این جریان را با وعده ی تحقق حاكمیت دین، پیوند می‌دهند. این، همان خط فكری است كه می‌بایست زنده نگه داشت. این‌گونه است كه میان نهضت عاشورا و نهضت انتظار، پیوند درستی برقرار می‌شود. این پیوند، پیوندی حقیقی است؛ چرا كه به طور طبیعی انتظار می رود خطی كه در كربلا، روشن، و از خط انحراف و نفاق، بازشناخته شد، روزی پیروز گردد.
نهضت حسینی، مقدماتی چون مساله ی ولایت و جریان غدیر را پشت سر گذارده بود و خود به حلقه دیگری برای اجرای وعده ی حق، به سامان رساندن زمین و تحقق حكومت جهانی عدالت محور مهدوی، تبدیل شد. تذكر خاطره ی قیام عاشورا، به معنای تذكر اهداف و زنده نگه‌داشتن آن است تا مردم برای حكومت جهانی مهدوی آماده شوند.
عزاداری به معنای تذكر این مطلب است كه همواره دو خط مخالف، در طول تاریخ بوده است؛ خطی كه پیامبران و اولیا و اوصیا در آن قرار داشته و دارند و خطی كه فرعون و یزید و امثالهم، در آن بوده و هستند؛ اینان كسانی هستند كه می‌خواهند نور حق و حق طلبی و عدالت خواهی از میان برود و حكومت صالحان بر روی زمین، محقق نگردد. در مقابل، نهضت انتظار نیز به معنای اعتقاد به پیروزی نهایی صالحان است كه نمونه روشن آن، امام حسین(ع) و نهضت وی می‌باشد.
بر این اساس، منتظران حكومت مهدوی را می‌توان به سه دسته تقسیم كرد: گروه اول، مردمی هستند كه خود، اهل فسق و فجور و آلوده به گناه می‌باشند؛ ولی به علت آن‌كه به دنبال فطرت خود و آرامش حقیقی هستند، انتظار دولت مهدوی را می‌كشند. این دسته، اگر چه اهلیت ندارند، اما به هر حال، منتظر هستند. این انتظار، از مقدمات تحول جامعه ی بشری برای تحقق وعده ی الهی محسوب می‌شود.
گروه دوم، كسانی اند كه اهل فسوق و عصیان نیستند؛ اما به انتظار فرج، نگاه حداقلی دارند. اینان در غم فراق، گریه، و برای ظهور، دعا می‌كنند و به دنبال اموری هستند كه به واسطه آن، رضای امام زمان(عج) را جلب كنند. این عده، عموم شیعیان و محبین حضرتش را تشكیل می‌دهند.
و بالاخره، دسته سوم، كسانی هستند كه همانند عاشوراییان، علاوه بر خودسازی، برای مهذب نمودن جامعه نیز تلاش می‌كنند كه سیصد و سیزده نفر از ایشان، یاران خاص حضرت هستند.
این سه گروه را در میان عزاداران حسینی نیز می‌توان یافت. عده‌ای، اگرچه عزاداری و بزرگ‌داشت قیام عاشورا را ترك نمی‌كنند، اما در عین حال، اهل معصیت نیز هستند. درك این دسته از جریان قیام امام حسین(ع)، ناقص است؛ چرا كه نمی‌توان هم اهل فسق و فجور بود و هم از یزید و یزیدیان برایت جست.
گروه دوم كسانی اند كه دل پاكی دارند و برای امام حسین(ع) نیز خالصانه عزاداری می‌كنند؛ اما اهداف ایشان را به خوبی نشناخته‌اند.
و گروه سوم، كسانی‌اند كه به خوبی با جریان عاشورا، پیوند خورده‌اند. این عده، جریان فكری دین‌ستیز را شناخته‌اند و خود را به جریان فكری حق‌طلب نزدیك كرده‌اند. طبیعتا عزاداری این دسته، صحیح و اصولی خواهد بود.
از آن‌چه گذشت، مشخص گردید كه نهضت عاشورا و نهضت مهدوی، از جهات متعدد، به هم پیوند خورده‌اند كه بازخوانی این پیوندها، می‌تواند ما را در شناخت هر چه بهتر تكالیف و وظایفمان كمك كند.


منبع: کتاب فرات تا فرات






نوع مطلب : خاندان عصمت و طهارت (ع)، یاد ایام...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در مجموعه روایات منقول از پیامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است كه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله روایت شده است كه پیامبر اكرم(ص) در یكی از روزهای آخر عمر مباركشان در حالی كه دست‌شان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند: مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این‌كه مردی از اولاد حسین(ع) قیام كرده جهان را باعدل و داد پر سازد... (1)

ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار(ع) می‌فرمایند:امامان بعد از من دوازده نفرند كه نه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است كه نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است. (2)

امیر مومنان علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) روزی به حضرت اباعبدالله(ع) فرمودند:نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل‌محمد(ص) است او دین خدا را آشكار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمین حاكمیت خواهد بخشید... (3)

در این باره خود امام حسین(ع) نیز می‌فرمایند:نهمین فرزند من، قائم به حق است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاكمیت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد. (4)


پی نوشت ها:

1) بحارالانوار، ج51، ص91.
2) كشف‌الغمه، ج3، ص294.
3) منتخب‌الاثر، ص467.
4) اعلام‌الوری، 384.





نوع مطلب : مهدویت در اسلام و دیگر مذاهب و ملل جهان، یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : مهدی


اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذارى شده است: یكى حدیث ثقلین (1) ، كه پیامبراكرم(ص) در كمتر از نود روز در چهار مكان آن را به مردم گوشزد كرد؛ دیگرى حدیث غدیر. مى ‏توان گفت حدیث دوم مكمل حدیث اول است.

سفارش بیش از حد پیامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینى امیرمومنان(ع) نشان دهنده این حقیقت است كه حضرت نگران آشوبى بود كه امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو مى‏ شود.

اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبر گرامى اسلام(ص) است. ما در این مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعى غدیر یعنى پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) مورد مطالعه قرار مى ‏دهیم.


رسول خدا(ص) و غدیر
شیخ صدوق در كتاب «امالى» از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنین نقل مى ‏كند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به امیرمومنان(ع) فرمود: اى على، خداوند آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك» (2) را در باره ولایت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نكنم، عملم باطل است و كسى كه خدا را بدون ولایت تو ملاقات كند، كردارش باطل است. اى على، من جز سخن خدا نمى ‏گویم . (3)

امام على(ع) و غدیر
سلیم بن قیس هلالى به بیعت امیرمومنان(4) با ابوبكر اشاره كرده، مى‏گوید:

«ثم اقبل علیهم على ‏فقال: یا معشر المسلمین و المهاجرین و الانصار انشد كم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیرخم كذا و كذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذكرهم ایاه قالوا نعم» (4)

پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان و مهاجران و انصار، آیا نشنیدید كه رسول خدا(ص) روز غدیرخم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیزهایى را كه پیامبر(ص) در آن روز فرموده بود به مردم یاد آورى كرد. همگى گفتند: آرى.

در این زمینه مى ‏توان به استدلال هاى امیرمومنان على(ع) اشاره كرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبكر كه فرمود: بر اساس حدیث پیامبر(ص) در روز غدیر، آیا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم یا تو؟ ابوبكر گفت: شما. (5)

ابى الطفیل مى ‏گوید: در روز شورا در خانه بودم و شنیدم كه على(ع) گفت: آیا غیر از من كسى در میان شما هست كه پیامبر(ص) به او گفته باشد: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگى گفتند: نه. (6)

حضرت زهرا(س) و غدیر
ابن عقده در كتاب معروفش «الولایه» از محمد بن اسید چنین روایت كرده است: از فاطمه زهرا پرسیدند: آیا پیامبر(ص) پیش از رحلتش در باره امامت امیرمومنان چیزى فرمود؟

آن حضرت جواب داد: «و اعجبا انسیتم یوم غدیرخم؛» (7) شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش كردید؟!


فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الكاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنین نقل كرد: ام كلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل كرد كه پیامبر در روز غدیر فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» (8)


امام حسن مجتبى(ع) و غدیر
از امام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است: امام حسن(ع) هنگامى كه مى ‏خواست با معاویه آتش بس اعلام كند، به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر(ص) شنیدند كه در باره پدرم فرمود : «انه منى بمنزله هارون من موسى»؛ همچنین دیدند كه پیامبر(ص) وى را در غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسین(ع) و غدیر
سلیم بن قیس مى ‏نویسد: امام حسین(ع) قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت كرد. سپس بنى ‏هاشم را جمع كرده فرمود: آیا مى ‏دانید پیامبر اكرم(ص) على(ع) را در روز غدیر خم نصب كرد؟ همگى گفتند: آرى. (10)

امام زین العابدین(ع) و غدیر
ابن اسحاق، تاریخ نویس معروف، مى ‏گوید: به على بن حسین گفتم: «من كنت مولاه فعلى مولاه» یعنى چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده»؛ به آنها خبر داد كه اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر(ع) و غدیر

ابان بن تغلب مى‏ گوید: از امام باقر(ع) در باره گفته پیامبر: «من كنت مولاه فعلى مولاه» پرسیدم: حضرت فرمود: اى اباسعید، پیامبر فرمود: امیرمومنان در میان مردم جانشین من خواهد بود. (12)

امام جعفرصادق(ع) و غدیر

زید شحام مى ‏گوید: نزد امام صادق بودم، مردى معتزلى از وى در باره سنت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: هر چیزى كه فرزند آدم به آن نیاز دارد (حكم آن) در سنت خدا و پیامبر(ص) وجود دارد و چنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمى‏ كرد.

مرد پرسید: خداوند با چه چیزى بر ما احتجاج مى ‏كند؟

حضرت فرمود: «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»؛ بدین وسیله ولایت را تمام گردانید و اگر سنت یا فریضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمى‏ كرد . (13)

امام موسى كاظم(ع) و غدیر
عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز در مسجد غدیرخم (14) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فیه فان فیه فضلا و قد كان ابى یامربذلك» (15) ؛ نماز بخوان، بدرستى كه در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مى ‏كرد .

امام رضا(ع) و غدیر
محمد بن ابى نصر بزنطى مى‏ گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم، در حالى كه مجلس پر از جمعیت بود و با یكدیگر درباره غدیر گفتگو مى‏ كردند، برخى از مردم این واقعه را منكر شدند؛ امام فرمود: پدرم از پدرش روایت كرد كه روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود: اى ابى نصر، «این ماكنت فاحضر یوم الغدیر»؛ هركجا كه هستى در این روز نزد امیرمومنان(ع) باش. بدرستى كه در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مى ‏آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مى ‏رهاند؛ در این روز آزاد مى‏ كند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائكه كل یوم عشر مرات» (16) اگر مردم ارزش این روز را مى‏ دانستند، بى ‏تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مى‏ كردند.

امام محمد جواد(ع) و غدیر
ابن ابى عمیر از ابو جعفرثانى(ع) در ذیل آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنین روایت كرد: پیامبر گرامى(ص) در ده مكان به خلافت اشاره كرده است؛ سپس آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)

در توضیح این روایت باید گفت: آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره، آخرین سوره‏اى است كه بر قلب نبى ‏اكرم(ص) نازل شد. در این سوره، «آیه اكمال» و «آیه تبلیغ»، كه ناظر به واقعه غدیر است، وجود دارد.

امام هادى(ع) و غدیر
شیخ مفید، در كتاب شریف ارشاد، زیارت امیرمومنان على(ع) را از امام حسن ‏عسكرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مى‏ كند و مى ‏گوید: امام جواد(ع) در روز عید غدیر، حضرت على(ع) را زیارت كرد و فرمود: «اشهد انك المخصوص بمدحة الله المخلص لطاعة الله ...»؛ شهادت مى‏ دهم كه مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.

سپس مى ‏فرماید: خداوند حكم فرمود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس.»

آنگاه ادامه مى ‏دهد: پیامبر(ص) خطاب به مردم كرد و از آنها پرسید: آیا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ كردم؟

همگى گفتند: آرى.

سپس فرمود: خدایا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولى بالمومنین من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بیدك و قال من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛» آیا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نیستم؟ گفتند : بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت و فرمود: هركس من مولاى اویم، این على مولاى اوست ... (19)


امام حسن عسكرى(ع) و غدیر

حسن بن ظریف به امام حسن عسكرى(ع) نامه نوشت و پرسید: گفته پیامبر «من كنت مولاه فعلى مولاه» یعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلك ان جعله علما یعرف به حزب الله عند الفرقة»؛ خداوند اراده فرمود كه این جمله، نشان و پرچمى باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعیل نیشابورى مى‏ گوید: حضرت حسن‏ بن على(ع) به ابراهیم چنین نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر كرد. این كار به سبب نیاز او نبود، بلكه رحمت او بود كه متوجه شما شد. هیچ معبودى جز او وجود ندارد؛ او چنان كرد تا ناپاك را از پاك جدا سازد و اندرون شما را بیازماید تا به سوى رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود. از این رو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زكات، روزه و ولایت را بر شما واگذار كرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى دیگر واجبات را باز كنید؛ كلیدى را براى یافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود، شما مانند حیوانات سرگردان مى ‏ماندید و هیچ واجبى از واجبات را فرا نمى‏ گرفتید. مگر مى ‏توان از غیر در، وارد مكانى شد؟ وقتى خداوند به سبب تعیین اولیا پس از پیامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام كرد، فرمود: «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» (20) امروز دینتان را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دین شما باشد . سپس براى اولیاى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا كنید تا زنان و اموال و خوراك و آشامیدنی ها بر شما حلال باشد و به واسطه آن بركت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت كنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند... (21)


امام زمان(ع) و غدیر
در دعاى ندبه كه ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین مى ‏خوانیم: «فلما انقضت ایامه اقام ولیه على ‏بن ابى طالب صلواتك علیهما و آلهما هادیا اذ كان هوالمنذر و لكل قوم هاد فقال و الملاء امامه من كنت مولاه فعلى مولاه» ؛ و هنگامى که دوران عمر پیغمبرت سپرى گشت، وصى و جانشین خود على بن ابى طالب (صلوات اللَه علیهما وآلهما) را به هدایت امت برگماشت. چون او منذر و براى هر قوم هادى امّت بود. پس رسول اکرم در حالى که امّت همه در پیش بودند؛ فرمود: هر کس که من پیشوا و دوست و ولىّ او بودم؛ پس از من، على مولا و امام و پیشواى او خواهد بود .


پی نوشت ها:
1ـ حدیث ثقلین در بیشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنیم : السنه شیبانى، ص 337 و 629 ح 1551؛ صحیح ترمذى، ج 5، ص 663؛ سنن كبرى بیهقى، ج 10، ص 114؛ المستدرك، حاكم نیشابورى، ج 3، ص 110؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588؛ سنن ابى‏داود، ج 2، ص 185؛ طبقات كبرى، ابن سعد، ج 2، ص 194؛صحیح مسلم، ج 4، ص .1873

2ـ سوره مائده، آیه .71

3ـ امالى شیخ صدوق، مجلس، 74، ص .400

4ـ كتاب سلیم بن قیس هلالى، نشر موسسه بعثت، ص .41

5ـ خصال شیخ صدوق، ص 505، باب اربعین، ج .30

6ـ امالى شیخ صدوق، ج 1، ص .342

7ـ اثبات الهداة، حرعاملى، ج 2، ص 112، ح 473؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 25 ـ .26

8ـ اثبات الهداة، ج 2، ص 112؛ احقاق الحق، ج 16، ص .282

9ـ امالى شیخ صدوق، ج 2، ص .171

10ـ سلیم بن قیس، ص .168

11ـ معانى الاخبار، ص 65؛ بحارالانوار، ج 37، ص .223

12ـ معانى الاخبار، ص .66

13ـ تفسیر برهان، ج 1، ص .446

14ـ در باره اهمیت این مسجد به مجله میقات حج شماره 12 مراجعه شود.

15ـ اصول كافى، ج 4، ص .566

16ـ تهذیب الاحكام، شیخ طوسى، ج 6، ص 24، ح 52؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص .41

17ـ سوره مائده، آیه .1

18ـ تفسیرقمى، ج 1، ص .160

19ـ بحارالانوار، ج 100، ص .363

20ـ همان، ج 37، ص .223

21ـ علل الشرائع، ج 1، ص 249، باب 182، ح .66

مأخذ: مجله كوثر شماره 25



منبع: موسسه اهل بیت علیهم السلام





نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : غدیر، در نگاه، چهارده معصوم، علیهم السلام،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 تیر 1391 :: نویسنده : مهدی


متن روایت:
منا إثنا عشر مهدیا ، أولهم أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ، وآخرهم التاسع من ولدی ، وهو القائم ، بالحق ، یحیی الله بن الأرض بعد موتها ، ویظهر به دین الحق على الدین كله ، ولو كره المشركون . له غیبة یرتد فیها أقوام ویثبت فیها على الدین آخرون ، فیؤذون ویقال لهم : ( متى هذا الوعد إن كنتم صادقین ) أما إن الصابر فی غیبته على الأذى والتكذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله صلى الله علیه وآله


ترجمه:
ربیع بن سعد ، از عبد الرحمان بن سلیط روایت كرده كه گفت : امام حسین علیه السلام فرمود : از ما دوازده مهدى خواهد بود كه نخستین فرد آنها امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام و آخرین آنها نهمین فرزند من و قائم به حق مى باشد . خداوند زمین را بدست او زنده گردانیده و دین حق خود را بدست او بر جمیع ادیان پیروز گردانیده ، هر چند مشركان از آن ناراحت باشند . آن حضرت غیبتى دارد كه اقوامى در آن تردید كرده و اقوامى دیگر در آن ثابت قدم مى مانند و اذیت و آزار خواهند شد تا آنجا كه به ایشان گفته مى شود آن وعده چه زمانى خواهد بود ؟ آگاه باشید كسى كه در غیبت آن حضرت بر اذیت و آزار و اتهام دیگران و مخالفین صبر كند ، مانند كسى است كه در كنار رسول خدا با شمشیر جهاد كرده باشد .



آدرس حدیث:
* : كمال الدین : ج 1 ص 317 ب 30 ح 3 - حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال : حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم ، عن أبیه ، عن عبد السلام بن صالح الهروی قال : أخبرنا وكیع بن الجراح ، عن الربیع بن سعد ، عن عبد الرحمن بن سلیط قال : قال الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام : -

* : عیون أخبار الرضا : ج 1 ص 68 ب 6 ح 36 - كما فی كمال الدین بتفاوت یسیر ، بسنده .

* : كفایة الأثر : ص 231 - كما فی كمال الدین بسنده ، عن محمد بن علی وفی سنده ( زیاد بن جعفر ، بدل أحمد بن زیاد بن جعفر . . سابط وفیه . . قوم . . المجاهدین) .

* : مقتضب الأثر : ص 23 - كما فی كمال الدین بسنده ، بتفاوت یسیر .

* : إعلام الورى : ص 384 ف 2 - كما فی كمال الدین ، عن ابن بابویه ، وفیه ( ویظهر به الدین . . ویحق الحق . . قوم ویثبت على الدین فیها ) .

* : الصراط المستقیم : ج 2 ص 111 ب 10 ف 2 - عن العیون مرسلا وفیه ( . . قوم . . الصابرین . . ) .

* : العدد القویة : ص 71 ح 114 - أوله ، مرسلا .

* : منتخب الأنوار المضیئة : ص 78 ف 6 - كما فی كمال الدین ، بتفاوت یسیر ، وفیه ( . . أین إمامكم الذی تزعمون ) .

* : إثبات الهداة : ج 1 ص 479 ب 9 ف 4 ح 134 - عن العیون .

وفی : ص 710 ب 9 ف 18 ح 152 - أوله عن مقتضب الأثر .

* : الانصاف : ص 213 ح 209 - عن كمال الدین بتفاوت یسیر ، وفی سنده ( الربیع بن سعید . . ) وفیه ( قوم ) وقال ( قلت : وروى هذا الحدیث محمد بن علی فی كتاب النصوص والخصال ) ولم نجده فی الخصال .

* : البحار : ج 36 ص 385 ب 43 ح 6 - عن العیون ، بتفاوت یسیر ، ومقتضب الأثر .

وفی : ج 51 ص 133 ب 3 ح 4 - عن كمال الدین .

* : العوالم : مجلد 15 ج 3 ص 257 ب 4 ح 3 - عن العیون ، وأشار إلى مثله عن مقتضب الأثر .

* : نور الثقلین : ج 2 ص 212 ب 123 - أوله ، عن كمال الدین .

وفی : ج 5 ص 242 ح 68 - أوله ، عن كمال الدین . وفیه ( . . الحسن بن علی بن أبی طالب ) .

* : شرح غایة الاحكام : على ما فی كشف الأستار .

* : كشف الأستار : ص 109 - كما فی كمال الدین ، أوله ، عن شرح غایة الاحكام ظاهرا .

* : منتخب الأثر : ص 62 ف 1 ب 4 ح 11 - أوله ، عن كشف الأستار .

* : وفی : ص 205 ف 2 ب 10 ح 4 - عن كفایة الأثر .

منبع: منتظر دات نت

ولادت با سعادت امام زمان(عجل ا... تعالی فرجه الشریف) بر همه ی مسلمانان گرامی باد





نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 آذر 1390 :: نویسنده : مهدی
عاشورای حسینی



سال روز شهادت آزادی خواهان دشت کربلا بر همه ی شیعیان جهان تسلیت باد




نوع مطلب : یاد ایام...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 آذر 1390 :: نویسنده : مهدی
تاسوعای حسینی

باب الحوائجی و اجابت به دست تو
تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمــــه: روحی لک الفدا
ای آرزوی فاطمه: روحی لک الفدا

ای آفتاب روشن شبهای علقمـــــــه
سرو رشید خوش قد و بالای علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها
ای آبروی آب، مسیحای علقمــــه


تعجیل در فرج و سلامتی مولا صلوات...




نوع مطلب : یاد ایام...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 آبان 1390 :: نویسنده : مهدی
http://www.avapress.com/images/docs/000023/n00023664-b.jpg

1. اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ).
ستایش خداى راسزاست كه در یگانگى ‏اش بلند مرتبه و در تنهایى ‏اش به آفریدگان نزدیك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرینش ‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گیرد و جابه ‏جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامى آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پایانى نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

2. بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضینَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ یَلْحَظُ كُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ. كَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.
اوست آفریننده آسمان‏ها و گستراننده زمین‏ها و حكمران آن‏ها. دور و منزه از خصایص آفریده‏ هاست و در منزه‏ بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونى ‏بخش آفریده‏ ها و نعمت ده ایجاد شده ‏هاست. به یك نیم نگاه دیده ‏ها را ببیند و دیده‏ ها هرگز او را نبینند. كریم و بردبار و شكیباست. رحمت ‏اش جهان‏ شمول است و عطایش منّت‏ گذار.

3. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ.
در انتقام بى‏ شتاب و در كیفر سزاواران عذاب صبور و شكیباست؛ بر نهان‏ها آگاه و بر درون‏ها دانا، پوشیده ‏ها بر او آشكار و پنهان‏ها بر او روشن است.

4. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حینَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَكیمُ.
اوراست فراگیرى و چیرگى بر هر هستى. نیروى آفریدگان از او و توانایى بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندى نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏ گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكیم.

5. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ كَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.
دیده‏ ها را بر او راهى نیست و اوست دریابنده دیده‏ها. بر پنهانى‏ ها آگاه و بر كارها داناست. كسى از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نیابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

6. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى یَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى یُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِكُ وَیُبْكی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ.
گواهى مى ‏دهم كه او «اللّه» است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بى ‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى ‏شریك تقدیرش را امضا و بى ‏یاور سامان‏دهى فرماید. صورت آفرینش او را الگویى نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره ‏جویى، هستى بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «اللّه» كه معبودى به جز او نیست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگرى است كه ستم روا نمى ‏دارد و كریمى كه كارها به او بازمى ‏گردد. و گواهى مى ‏دهم كه او «اللّه» است كه آفریدگان در برابر بزرگى‏ اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانایى ‏اش تسلیم و به هیبت و بزرگى ‏اش فروتن ‏اند. پادشاه هستى‏ ها و چرخاننده سپهرها و رام ‏كننده آفتاب و ماه كه هریك تا اَجَل معین جریان یابند. او پرده ‏ى شب را به روز و پرده ‏ى روز را - كه شتابان در پى شب است به شب پیچد. اوست شكننده ‏ى هر ستمگر سركش و نابودكننده‏ ى هر شیطان رانده ‏شده. نه او را ناسازى باشد و نه برایش انباز و مانندى. یكتا و بى ‏نیاز، نه زاده و نه زاییده ‏شده، او را همتایى نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده كند. نیازمند و بى ‏نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستایش. به دست تواناى اوست تمام نیكى. و هموست بر هر چیز توانا.

7. یُولِجُ الَّلیْلَ فِى النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فىِ الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِى الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذى لایُشْكِلُ عَلَیْهِ شَىْ‏ءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودى جز او نیست؛ گران ‏مایه و آمرزنده؛ اجابت‏ كننده ‏ى دعا و افزاینده ‏ى عطا، بر شمارنده‏ ى نَفَس‏ ها؛ پروردگار پرى و انسان. چیزى بر او مشكل ننماید، فریادِ فریادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نیاورد.

8. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْكُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلى‏ كُلِّ حالٍ).
نیكوكاران را نگاه دار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

9. أَحْمَدُهُ كَثیراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلى‏ كُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذى لایُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ. .
او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه مى ‏گویم برشادى و رنج و بر آسایش و سختى و به او و فرشتگان و نبشته ‏ها و فرستاده‏ هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن مى ‏گذارم و اطاعت مى ‏كنم و به سوى خشنودى او مى‏ شتابم و به حكم او تسلیمم؛ چرا كه به فرمانبرى او شایق و از كیفر او ترسانم. زیرا او خدایى است كه كسى از مكرش در امان نبوده و از بى ‏عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمى نیست).

10. وَأُقِرُّلَهُ عَلى‏ نَفْسى بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَریمُ.
و اكنون به عبودیت خویش و پروردگارى او گواهى مى‏ دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحى شده انجام مى‏ دهم مباد كه از سوى او عذابى فرود آید كه كسى یاراى دور ساختن آن از من نباشد هر چند توانش بسیار و دوستى ‏اش (با من) خالص باشد - معبودى جز او نیست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن‏چه (درباره‏ ى على) نازل كرده به مردم نرسانم، وظیفه‏ ى رسالتش را انجام نداده ‏ام. و خداوند تبارك و تعالى امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

11. فَأَوْحى إِلَىَّ: (بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ــ فى عَلِىٍّ یَعْنى فِى الْخِلاَفَةِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
پس آن‏گاه خداوند چنین وحى ‏ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اى فرستاده‏ ى ما! آن‏چه از سوى پروردگارت درباره‏ى على و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه ‏رسالت خداوندى را به انجام نرسانده ‏اى و او تو را از آسیب مردمان نگاه مى ‏دارد.»

12. مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِیّى وَ خَلیفَتى (عَلى‏ أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى‏ إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِیُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،
هان مردمان! آن‏چه بر من فرود آمده در تبلیغ آن كوتاهى نكرده ‏ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان مى‏ كنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در این مكان به‏ پا خیزم و به هر سفید و سیاهى اعلام كنم كه علىّ‏ بن ابى‏ طالب برادر، وصى و جانشین من در میان امت و امام پس از من بوده.جایگاه او نسبت به من به ‏سان هارون نسبت به موسى است، لیكن پیامبرى پس از من نخواهد بود او (على) صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است.

13. وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‏ عَلَىَّ بِذالِكَ آیَةً مِنْ كِتابِهِ (هِىَ): (إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ و وَیُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ الَّذى أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى‏الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ یُریدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
و پروردگارم آیه ‏اى بر من نازل فرموده كه: «همانا ولى، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانى هستند كه نماز به‏ پا مى‏ دارند و در حال ركوع زكات مى ‏پردازند.» و هر آینه علىّ ‏بن ابى ‏طالب نماز به‏ پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

14. وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِكَ إِلیْكُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فى قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظیمٌ.
و من از جبرئیل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا كمى پرهیزگاران و فزونى منافقان و دسیسه‏ ى ملامت‏گران و مكر مسخره ‏كنندگان اسلام را مى ‏دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مى ‏گویند كه در دل‏هایشان نیست و آن را اندك و آسان مى‏ شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»

15. وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّى‏ سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّاىَ وَ إِقْبالى عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَى‏الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَیْرٍ لَكُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ. وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلینَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.
و نیز از آن روى كه منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] نامیده ‏اند، به خاطر همراهى افزون على با من و رویكرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در این موضوع آیه‏ اى فرو فرستاده: «از آنانند كسانى كه پیامبر خدا را مى ‏آزارند و مى گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آرى سخن شنو است. ـ بر علیه آنان كه گمان مى‏ كنند او تنها سخن مى ‏شنود ـ لیكن به خیر شماست، او (پیامبر صلى ‏الله علیه و آله و سلم) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق مى‏ كند و راستگو مى‏ انگارد.» و اگر مى ‏خواستم نام گویندگان چنین سخنى را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت كنم و یا مردمان را به سویشان هدایت كنم [كه آنان را شناسایى كنند] مى‏ توانستم، لیكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم.

16. وَكُلُّ ذالِكَ لایَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این‏كه آن چه در حق على فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چنین خواند: «اى پیامبر ما! آن‏چه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده - در حق على - ابلاغ كن وگرنه كار رسالتش را انجام نداده ‏اى. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه مى ‏دارد.»

منبع:سایت غدیر

لینک مرتبط:
تفسیر خطبه غدیر






نوع مطلب : یاد ایام...، خاندان عصمت و طهارت (ع)، 
برچسب ها : شرح خطبه غدیر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :